شهید کرامت الله باروت کوب
شهید کرامت اله باروت کوب فرد
تاریخ تولد :1320/09/10
تاریخ شهادت : 1360/07/24
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : فارس - شیراز – دارالرحمه
rId6
زندگی نامه
شهید کرامت اله باروت در تاریخ 1320/09/10 در شیراز در یک خانواده و ارادتمند خاندان نبوت و طهارت متولد شد 3 ساله بود که پدرش را از دست داد و مادرش که زنی بود مومن و با خدا که د رمهربانی و خوبی شهره اقوام و خویشان بود تربیت وی را بعهده گرفت تا اینکه وارد دبستان شدن و پس از گذاشت 6 سال نظام قدیم و آموزش دوره راهنمایی که تمامی آنرا با موفقیت به پایان رساند ودراین سن نماز و روزه و قرائت قرآن راکاملاً بجای می آورد و خیلی زیاد به کارهای فنی علاقه داشت و در آن زمان به کارهای فنی مشغول شد تا اینکه به سن 18 سالگی رسید و درسال 1339 وارد خدمت نظام شد و چون مشار الیه دارای هوش و استعداد شجاعت و صف ناپذیری بود با تمام کارها به تحصیلات متوسطه ادامه داد و دیپلم ریاضی را گرفت و پس از گذراندن کنکور وارد دانشکده افسری شد و پس از مدت 4 سال تحصیلات دانشکده افسری به درجه ستوان دومی واخذ لیسانس علوم فارغ التحصیل شدن و به علت شگرف به سمت استادی مرکز آموزشی دراصفهان و مرکز 05 کرمان انتقالی یافت مقارن پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به شیراز مرکز پیاده به عنوان استاد در دانشکده پیاده و فرماندهی یگانها مستقر شدند . در مهرماه سال 59 که جنگ تحمیلی آغاز گردید به اولین ماموریت خود به جاده آبادان ماه شهر عزیمت نمود و در آنجا برای آزاد سازی جاده آبادان ماهشهر فعالیت زیادی داشت و برای سرکوبی دشمن تنها از جان خود گذشته بود و خودش چون درهمه کارها مهارت داشت . و روی بلدزر تمام شبها تا صبح سنگر درست می کند برای سربازان که با بازدیدهای فرماندهان ارشد ایشان را فرمانده نمونه و با گذشت و از جان گذشته قلم داد می کردند و درجات زیادی به آن دادند که هیچکدام را نگرفت چون برای درجه به جبهه نرفته بود همیشه شعارش این بود که ما برای آزادی خاک خود میرویم نه برای درجه ومقام می گفت اگر من یک روز ملتم یا خاکم را دشمن بگیرد جا به جا جان می دهم و تا می توانست کمک های نقدی و غیر نقدی به جبهه ها می کرد حتی اگر خودش گرسنه بود او خیلی با ایمان و با خدا بود خدا می دادند که با کمکهایش درجبهه ها به سربازان و زیر دستان خود چه میکرد که در بازدیدها می گفتند ما فکر می کردیم شما سرباز هستید نه فرمانده چون همیشه خود را کوچکتر از همه می دانست پس از برگشتن با موقعیت از آبادان ماهشهر که آزاد شد به ماموریت خطیر کردستان رفت و در مدت 3 ماه ره 10 ساله را طی کرد و با آزاد سازی و پاکسازی کردستان و گرفتن غنائم زیادی از آنها درآن مسیر با جنگ تن به تن با دشمن درگیر و به درجه رفیع شهادت نائل آمد .
خاطرات
- او همیشه از وقت اضافی خود استفاده میکرد و برای سربازان خود امکانات رفاهی آماده می کرد او با گذشت و فداکاری درحمله های شدید مجروهین را خود مداوا و دراسرع وقت به محل درمان میرساند که دراین بین تعداد زیادی از آنها نجات می یافتند . یکی دیگر از خاطرات آن که می گفتند شبی بود که بازدید منطقه بود و می خواستند مسئولین بی خبر از جبهه بازدید کنند . که ایشان با بلدزر چراغ خاموش مشغول سنگر کندن برای سربازان بوده که می بیند صدایی می آید و چیزی پیدا نیست جلو می آید می بیند یکنفر دارد روی بلدزر کار میکند می گوید سرباز پیاده شو چکار می کنی . توکیستی می گویند توی این وضع نمی ترسی فرمانده تو کیست می گوید خودم که آنها سر او را بوس می کنند و می گویند احسن به تو فرمانده برایمان وشهامت تواو اسوه ایثار بود و سرمشق شهادت وایثار بود ما این طور کسان و فرمانده هان بالا مقام رااز دست داده ای و روحشان شاد ما مدیون خون آنها هستیم و آنها را پاس می داریم وهمیشه بیاد و خاطره آنها زنده هستیم . درضمن ایشان دوره عالی را که دور تخصص می باشد درشیراز گذرانده است .[۱]