شهید یوسف کلاهدوز بخش نهم

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

زندگینامه

نماز جماعت هر روز برقرار بود. اگر روزی روحانی نمی آمد، بچه ها به زور و با اصرار او را برای امامت جلو قرار می دادند و به او اقتدا می کردند. یک بار دیدم در طول نماز بدنش ثابت نیست و مثل برگ خزان می لرزد. بعدها توجه کردم دیدم همیشه از خوف خدا بر سر نماز می لرزد .

شهید یوسف کلاهدوز[۱]


موضوع : عبادی ، حضور قلب در نماز



در سال 1354 گارد برادرم را خواست. به تهران آمدند و در یك آپارتمان ساكن شدند. روزی به خانه جدید آنها رفتم و دیدم روی میز تعدادی مجله زن روز و چیزهای دیگر وجود دارد و در زیر آنها یك مفاتیح و یك جلد قرآن .

او به دعا ونیایش و قرائت قرآن وابستگی خاصی داشت و همیشه قرآن و مفاتیح را در دسترس قرار می داد. پرسیدم دلیل این كار چیست . گفت: « طبقه بالا، منزل یكی از افسران گارد است. نمی خواهیم بفهمند ما دعا و قرآن می خوانیم و اصلاً مذهبی هستیم . هر وقت می خواهد به خانه ما بیاید، فوراً آن كتابها را در گوشه ای پنهان می كنیم و به جای آن این مجلات را می گذاریم . »

شهید یوسف کلاهدوز[۲]


موضوع : عبادی ، قرآن


در زمان طاغوت، در شیراز بودیم . افسر جوان و مجردی بود. همدوره هایش اکثراً هرزه گردی در خیابانها را ترجیح می دادند. ولی او حال و هوای دیگری داشت .

عصرها که با هم بودیم، ترجیح می داد اول وقت برویم مسجد. یادش بخیر روزهایی را که پای منبر شهید دستغیب گذرانیدیم .

شهید یوسف کلاهدوز[۳]


موضوع : عبادی ، نماز اول وقت



در دوره ای از جنگ، نیروهای ما تا پشت رودخانه کرخه عقب نشینی کرده بودند. در همان روزها، حضرت امام (ره) در یک سخنرانی فرمودند: «‌چنان سیلی به صدام می زنیم که دیگر نتواند بلند شود . »

شاهد بودم که بعد از این سخنان بین فرماندهان و مسئولان رده بالا سئوال ایجاد شده بود. برخی می گفتند مگر نمی شود کاری از پیش برد. در میان آن جمع، کلاهدوز به تنهایی با قلبی مطمئن و ایمانی راسخ برخاست و گفت: «‌ما قطعاً پیروز خواهیم شد . »

اونسبت به فرمایشات حضرت امام (ره) اعتقاد کامل داشت .

شهید یوسف کلاهدوز[۴]


موضوع : سیاسی ، امام خمینی

پانویس

  1. کتاب هاله‌ای از نور، ص108
  2. کتاب هاله‌ای از نور، ص6
  3. کتاب هاله‌ای از نور، ص97
  4. کتاب هاله‌ا ی از نور، ص80