عملیات سوسنگرد از عملیات جنگی ایران در جریان جنگ ایران و عراق بود. این عملیات در محور سوسنگرد به صورت نیمه گسترده در تاریخ 26/8/1359 به فرماندهی مشترک انجام شد. این عملیات قرار بود با مشارکت پاسداران و تیپ 2 لشکر 92 زرهی خوزستان و نیروهای ستاد جنگهای نامنظم انجام شود. کلیه هماهنگیها برای انجام عملیات و نجات مدافعان توسط حضرت آیت الله خامنه ای و شهید چمران انجام گرفته بود و قرار بود فردا صبح نیروی اصلی عملیات که همان تیپ 2 زرهی 92 بود حمله خود را به سوسنگرد آغاز کنند که شب ساعت حدود 12 شب فرمانده لشکر 92 زرهی امیر سرتیپ غلامرضا قاسمی نو در تماس تلفنی با حضرت آیت الله خامنه ای اظهار داشت که فرمانده نیروی زمینی ارتش تیمسار ظهیر نژاد اظهار داشته که تیپ 2 نباید در عملیات شرکت کند و چون احتمال انهدام تیپ وجود دارد به دستور بنی صدر از شرکت در این عملیات خودداری کند.
با این دستور عملاً عملیات لغو میشد و سوسنگرد نیز سقوط میکرد و تمام مدافعان به شهادت میرسیدند.بلافاصله حضرت آقا در تماس تلفنی این مسئله را با حضرت امام(ره) در میان میگذارند و امام(ره) هم میفرمایند تیپ باید شرکت کند و نیازی به اجازه بنی صدر نیست حضرت آقا همفورا نامهای به فرماندهی لشکر 2 زرهی مینویسند که تیپ باید در عملیات شرکت کند و هر کس از این دستور سرپیچی کند مسئول است. شهید چمران تیز در زیر نامه متنی را اضافه میکند با این مضمون که اگر تیپ فردا عمل نکند 500 نفر از مدافعان فردا به شهادت میرسند و اگر من زنده باشم با مسئول متخلف برخورد خواهم کرد (منظور بنی صدر میباشد) ز آن طرف فرماندهی متعهد لشگر 2 هم که علاقه خاصی به رهبر معظم انقلاب داشتند تیپ را در حالت آمادهباش قرار میدهند و فردا صبح عملیات به فرماندهی شهید چمران و امیر قاسمی نو در مورخه 26/8/59 آغاز میشود و با حمایت چند فروند بالگرد توپ دار کبری محاصره سوسنگرد شکسته میشود.
در این عملیات که شهید چمران در خط مقدم شرکت داشتند از ناحیه پا به شدت مجروح میشوند و یکی از محافظانش هم به شهادت میرسد ولی شهید چمران با کشتن راننده یک کامیون عراقی و به همراه دیگر محافظش با کامیون به عقب برمیگردند و شهید چمران را برای مداوا به تهران منتقل مینمایند. این عملیات با فرماندهی مستقیم حضرت آقا و شهید چمران با موفقیت به پایان میرسد و سوسنگرد برای همیشه آزاد میگردد مناطق مرزی بستان و چزابه در اشغال دشمن باقی میماند تا این که عملیات طریقالقدس در نیمه شب دی ماه سال 60 به فرماندهی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی به اجرا درآمد و 650 کیلومتر مربع از سرزمینهای جمهوری اسلامی ایران و مناطق بستان و چزابه آزاد گردید و برای اولین بار نیرو های جمهوری اسلامی ایران به مرزهای بینالمللی رسیدند.
دلیل انجام عملیات
در 24/8/1359 از سه طرف سوسنگرد را محاصره کرد و وارد بخشهایی از آن شد. اما مقاومت حدود دویست نفر از مدافعان از جمله شهید علی تجلایی و یارانش مانع از سقوط کامل شهر شد. این عملیات برای آزادی سوسنگرد از محاصره دشمن انجام شد.
برگرفته از کتاب اطلس جغرافیای حماسی (بخش سوسنگرد)
هدف عملیات
نجات سوسنگرد از خطر سقوط حتمی
توضیحات: بعد از شکست نخستین تلاش دشمن در اوایل مهرماه جهت اشغال سوسنگرد ، بعد از سقوط خرمشهر در اواسط آبان، دشمن یک بار دیگر برای تصرف شهر اقدام و آن را محاصره نمود. در شرایطی که مدافعان شهر آخرین مقاومتها را انجام میدادند، 2 گردان زرهی از ارتش با همراهی نیروهای سپاه، بسیج و ستاد جنگهای نامنظم دکتر چمران، در امتداد جاده سوسنگرد-حمیدیه دست به حمله زده و ضمن شکستن خط محاصره ، عراقیها را از داخل شهر عقب راندند .
خلاصه گزارش عملیات
عملیات:سوسنگرد
آغاز عملیات:۲۶/۸/۱۳۵۹
پایان عملیات:۲۶/۸/۱۳۵۹
جبهه:جنوبی
مکان عملیات:سوسنگرد
نوع تک:نیمه گسترده
فرماندهی:مشترک
سازمان عملکننده:مشترک (ارتش - سپاه - ستاد نیروهای نامنظم)
ایران:6 گردان پیاده و زرهی
عراق :8 گردان پیاده و زرهی
تلفات انسانی عراق :795 نفر
خلبانان شهید نیروی هوایی در عملیات آزادسازی سوسنگرد
در عملیات آزادسازی سوسنگرد در ۲۶ آبان ماه سال ۱۳۵۹ که به شکست حصر سوسنگرد منجر شد، ۲۴ خلبان نیروی هوایی شرکت داشتند که از این تعداد « هوشنگ کیان آرا»، «سید محمدتقی حسینی»، «محمد کامبخش ضیایی»، «نعمتالله اکبری سامانی»، « یونس خوشبین» و « ابراهیم امیدبخش» به شهادت رسیدند. همچنین «استوار دوم شهید حسین سلمانزاده»، «گروهبان یکم شهید ابراهیم قهوه چی زاده»، «استوار دوم شهید غلامعلی حلاج قدوی»، «سروان فنی شهید عبدالله عیسیپور»، «ستوان دو شهید سیدعلی اکبر حیدری» نیز از دیگر شهدای نیروی هوایی در جریان عملیات آزادسازی سوسنگرد میباشند.
لیست خلبانان هواپیمای F5 شرکت کننده در عملیات آزادسازی سوسنگرد به شرح زیر اعلام گردید: «داود صادقی»، «محمود نعیمی»، «شیرافکن همتی»، «جلال آرام»، «پرویز نصری»، «بهنام غنامیان»، «احمد مهرنیا»، «سید اسماعیل موسوی»، «سیاوش مشیری» «حبیبالله بقایی» ،«داوود سلمان»، «قاسم محمدامینی»، «ایرج عصاره»، «اکبر توانگریان» و همچنین خلبانان «محمد مسبوق»، «رضا رمضانی»، «فضلالله جاویدنیا» و «داوود عسگری» با هواپیمای F14 در جریان عملیات آزادسازی سوسنگرد شرکت داشتند .
اتفاقات عملیات
سرلشکر فیروز آبادی در سیامین سالگرد آزاد سازی سوسنگرد:
تدبیر مقام معظم رهبری در سوسنگرد استراتژی ارتش عراق را شکست
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح تصریح کرد: با تدبیر مقام معظم رهبری و پیگیریهای ایشان بود که سوسنگرد آزاد شد و استراتژی عراق شکست خورد.
سردار سرلشکر سید حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در مراسم سیامین سالگرد آزادسازی سوسنگرد که صبح امروز دوشنبه در تالار کوثر سازمان عقیدتی سیاسی ارتش برگزار شد، با اشاره به وقایع اتفاق افتاده در آن زمان اظهار داشت: در روز 17 آبان سال 59 صدام شکست خورده بود و 18 روز پس از آغاز جنگ با حضور مقام معظم رهبری و فراخوان نیروهای مردمی و نیز مقاومت مردم بومی در شهرهای خود، رژیم بعث با مشکل جدی مواجه شده بودند.
وی افزود: هر یک از اهالی شهرهای مرزی قویتر از یک سرباز در مقابل لشکرهای زرهی ارتش عراق مقاومت میکرد و در آن زمان مقام معظم رهبری به همراه سرلشکر سلیمی و شهید چمران ستاد جنگهای نامنظم را در منطقه اهواز تشکیل دادند.
فیروز آبادی ادامه داد: از روز 20 تا 25 آبان دشمن غیر از 3 لشکری که به منطقه فرستاده بود، یک تیپ زرهی و 14 گردان برای عبور از خط در منطقه سوسنگرد مأمور کرده بود، در حالی که مدافعان سوسنگرد فقط 3 گردان بودند.
وی با اشاره به نقش مقام معظم رهبری در آزاد سازی سوسنگرد اظهار داشت: مقام معظم رهبری در جلسهای با فرماندهان سپاه و ارتش و مسئولان استانی، طرح عملیات آزاد سازی سوسنگرد را تدوین کردند و به لشکر 92 رفتند تا از نزدیک در جریان عملیات قرار بگیرند که شب عملیات بنی صدر دستور داده بود تیپ 2 وارد عملیات نشوند مگر با دستور خودش. اما مقام معظم رهبری که قبلاً با امام (ره) ارتباط برقرار کرده بودند و پیام امام (ره) را که فرموده بودند "سوسنگرد تا فردا باید آزاد شود و سرتیپ فلاحی باید مباشر عملیات باشد" را دریافت کرده بود.
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ادامه داد: بنابراین مقام معظم رهبری ساعت یک و نیم شب، نامهای به تیپ 2 و سرتیپ سلیمی مینویسند مبنی بر اینکه این تیم باید در عملیات شرکت کند.
فیروز آبادی در پایان تصریح کرد: با تدبیر مقام معظم رهبری و پیگیریهای ایشان سوسنگرد آزاد شد و استراتژی عراق شکست خورد و از آن پس عملیاتها یکی پس از دیگری با پیروزی همراه شد.[۱]
شهید مدنی نقش مؤثری در شکست حصر سوسنگرد داشت
محمدرضا چمیدیفر در گفتوگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» با اشاره به ابعاد مختلف عملیات آزادسازی سوسنگرد، اظهار داشت: موقعیت سیاسی و نظامی کشور در آن زمان بسیار بحرانی بود و عدم سقوط سوسنگرد نوعی پیروزی بزرگ بود که در آن مقطع نصیب ما شد. وی با بیان اینکه سوسنگرد محوری بود برای رسیدن به خوزستان بزرگ، عنوان کرد: یکی از محورهای اصلی عراق در جداسازی خوزستان، سوسنگرد بود و آن نقطهای بود که عراق برای پیروزی خود باید از آنجا شروع میکرد. نیروهای ما در اوج مظلومیت اما با اراده بالا در عملیات سوسنگرد پیروز شدند.
این رزمنده عملیات سوسنگرد در ادامه افزود: دشمن از جانب خرمشهر تا دروازه اهواز و از طرف دیگر تا جاده اندیمشک پیش آمد و چون ضلع دیگر آن یعنی سوسنگرد را نتوانسته بود به دست آورد لذا موفق به جداسازی خوزستان نشد. وی در خصوص توان و استعداد نیروها در عملیات سوسنگرد، گفت: نیروهای خودی اکثراً نیروهای تازه نفس و بیتجربهای بودند که آموزشهای لازم را ندیده بودند اما با حداقل امکانات که حتی یک سلاح سبک نیز وجود نداشت، استعداد آن را داشتند که از انقلاب اسلامی و مرزهای کشور دفاع کنند.
انگیزه و امیدی که صدام به نیروهای خود داده بود باعث شد تا آنها با امید بالایی وارد شهر سوسنگرد شوند ولی به محض مواجه با مقاومت جانانه مردم شهر جا خورده و متوقف شدند. نیروهای ما نیز در اوج مظلومیت، ضعف تسلیحاتی و امکانات، با اراده بالا مصمم بودند تا هر طور شده یک وجب از سرزمینمان به دست دشمنان نیافتد. وی ایمان، عرق و غیرت ملی جوانان را از جمله عواملی دانست که باعث شد رزمندگان ما در وضعیتی که ارتش هیچ نیروی آمادهای نداشت توانستند به صورت خودجوش به سمت مناطق مرزی سرازیر شدند تا از کشور دفاع کنند.
رهبری قاطع و همهجانبه امام خمینی(ره) باعث پیروزی سوسنگرد شد
چمیدیفر خاطرنشان کرد: نقش اصلی در شکست حصر سوسنگرد را رهبری ایفا کردند، رهبری مصمم، قاطع و همهجانبه امام خمینی(ره) نیز منجر به آزادسازی سوسنگرد شد. بازدید و تردد حضرت آیت الله خامنهای نیز به عنوان نماینده امام (ره) در شورای عالی دفاع از مناطق جنوب، سوسنگرد و اهواز، ارتباط ایشان با نیروهای ارتشی منجر شد تا امام راحل متوجه بیکفایتی بنیصدر به عنوان فرمانده کل قوا شوند لذا مسئولیت را از بنیصدر گرفته و خودشان عهدهدار این مسئولیت شدند. با همت رزمندگان اسلام، سوسنگرد تا پیش از اذان ظهر آزاد شد.
این رزمنده عملیات سوسنگرد در خصوص نقش برجسته آیتالله شهید مدنی در این عملیات، گفت: شهید مدنی امام جمعه آذربایجان بود که پایگاه هوایی تبریز از او دستور میگرفت زمانی که سوسنگرد در محاصره دشمنان بود ما هیچ گونه ارتباطی با بیرون شهر نداشتیم و تنها در یک لحظه بود که ما توانستیم با شهید مدنی ارتباط برقرار کنیم. وی ادامه داد: شهید مدنی با دادن امید به ما، شبانه خدمت امام خمینی (ره) رسید، امام نیز دستور آزادی سوسنگرد را دادند در حالی که سوسنگرد بیش از 40 روز در محاصره دشمن بود، در نصف روز آزاد شد. چمیدیفر تصریح کرد: اگر شهید مدنی در آن زمان خدمت حضرت امام (ره) نمیرسید شاید هیچ کس از بیرون شهر متوجه نمیشد که نیروهای سالم در داخل شهر وجود دارد، نیروهایی که با مقاومت آنها حصر سوسنگرد شکسته شد. شهید مدنی نقش مؤثری درشکست حصرسوسنگردداشت.[۲]
شهید چمران و سوسنگرد
روز 26 آبان ماه سال 59 دکتر چمران که فرمانده نیروهای چریکی نامنظم را بر عهده داشت برای آزادی سوسنگرد وارد عمل شد. تانک های دشمن در خط «ابوحمیظه» سنگر گرفتند. دشمن این منطقه را زیر آتش قرار داده بود. گلوله های توپ در گوشه و کنار به زمین میخورد. دکتر چمران صبح زود با نام خدا حرکت را آغاز کرد. تعداد زیادی از نیروهای محافظت از جاده حمیدیه به ابوحمیظه را بر عهده داشتند. دکتر چمران در خاطراتش مینویسد: «حرکت مان آغاز شد. شوق دیدار دوستانم در سوسنگرد، مرا هوایی کرده بود.
به یاد مقاومت آنها در تنهایی افتاده و قطره اشکی از چشمانم سرازیر شد. به یاد رزمندگان ارتشی افتادم که در سوسنگرد بودند. ستوان فرجی و ستوان اخوان. آنها با بدن مجروح بارها با من تماس گرفتند. سه روز بود که غذایی گیرشان نیامده بود. اما هر چه اصرار کردم حاضر نبودند از دکان یا مغازه ای مایحتاج خود را بردارند، آن هم بدون اجازه رسمی حاکم شرع. با حاکم شرع صحبت کردم. حاکم شرع به شرط نوشتن صورت حسابها، اجازه برداشتن مایحتاجشان را صادر کرد. بالاخره پس از 3 روز گرسنگی وارد مغازه شده و پس از نوشتن لیست مایحتاج ضروری خود، آن را برداشته بودند.»
آن روز تیمسار فلاحی مسئولیت هماهنگی نیروهای ارتشی را بر عهده داشت. در این حمله تیپ 2 زرهی و گردان 148 پیاده، پشتیبان دکتر چمران و بسیجیان بودند. دکتر چمران خوب میدانست که در آن شرایط، فقط تیمسار فلاحی میتواند ارتش را برای پشتیبانی از آنها به حرکت درآورد. او تصمیم داشت با گروه های چریکی حمله به سوسنگرد را آغاز کند و جنگ را از حالت تعادل خارج سازد. محرکی لازم بود تا این تعادل را به هم بزند و دشمن را از سوسنگرد بیرون کند. این محرک همان نیروهای چریک و رزمندگان بی باکی بودند که با شجاعت، برای شهادت به صحنه آمده بودند. چمران شروع به سازماندهی نیروهایش کرد. گروه بختیاری، بیشترشان از صنایع دفاع بودند.
دکتر چمران آنها را از جنگ کردستان میشناخت، گروه فداکاری که تجربه نبرد هم داشت. چمران آنها را مسئول جناح چپ کرد. آنها 90 نفر بودند. گروه دوم متشکل از بومیها و محلیها بودند. مسئولیت آنها با محمد امین هادوی بود. آنها از طرف چمران مأموریت داشتند از کنار رودخانه کرخه، که کانال کم عمقی هم برای مخفی شدن داشت، مسیر را پیموده و از شمال شرقی وارد سوسنگرد شوند. این گروه موفق شد خود را زودتر از گروه های دیگر به شهر برساند. اما گروه سوم مستقیماً تحت فرماندهی دکتر مصطفی چمران بودند. آنها نیروهای نیرومندی بودند. چمران قصد داشت با گروه خود، از میان دو گروه چپ و راست به طور مستقیم وارد سوسنگرد شود، این در حالی بود که جاده ابوحمیظه به سوسنگرد توسط توپخانه عراق کوبیده میشد. دکتر چمران نیروهایش را تقسیم کرد. چند نفر را 300 متر جلوتر فرستاد.
چند نفر از چپ و عده ای هم از راست حرکت کردند. دکتر چمران دوباره در خاطراتش میآورد: «نیمی از راه ابوحمیظه به سوسنگرد را طی کرده بودیم. هر لحظه به سرعت خود اضافه میکردیم. ناگهان متوجه تانکی شدم که از طرف شمال و زیر رود کرخه به سرعت به طرف ما میآمد. به نیروهایم فرمان دادم که سنگر بگیرند. در همین حال یکی از نیروها با آر پی جی به کشتار تانک فرستادم. تانک لحظه ای از سرعت خود کم کرد. انگار متوجه نیروهای ایرانی شده بود. بعد از گذشت لحظاتی، ناگهان بر سرعت خود افزود و با حداکثر سرعت از روی جاده سوسنگرد گذشت و به طرف جنوب گریخت و تلاش آر پی جی زن برای شکار آن ناکام ماند.
در آن لحظات، صحنه نبرد ساکن و آرام بود. چمران در یک کیلومتری جنوب جاده تانکها و ماشینهای دشمن را دید که آشفته بودند. توپخانه ارتش محرکی از خود نشان نمیداد. حتی از هلیکوپترها هم که صبح زود فعالیت خوبی داشتند خبری نبود، تنها گاهی تانکهای طرفین، گلوله ای به سمت هم شلیک میکردند. چمران احساس خطر کرد. عراقیها هنوز آرایش جنگی به خود نگرفته بودند و اگر این طور میشد، به راحتی میتوانستند ارتش ایران را در هم بشکنند. دکتر چمران در این شرایط یادداشتی برای تیمسار فلاحی مینویسد که خواندنی است. متن نامه چنین است:
-هر چند زودتر توپخانه ما، دشمن را بکوبد و ساکت نباشد.
-بهترین فرصت برای هلیکوپترهاست. هر چه زودتر بیایند و مشغول شوند، ضمناً، اگر ممکن است هواپیماهای شکاری هم بیایند.
-از گروه خود من، هر چه تفنگ 106 و موشک تاو در ابوحمیظه وجود دارد، فوراً جلو بیایند.
-نیروهای پیاده هر چه زودتر برای تسخیر شهر بیایند. 5- تانکهای گردان 148 هرچه زودتر جلو بیایند و تانکهای دشمن را اسیر کنند.
تیمسار فلاحی یک تفنگ 106 به فرماندهی حاجی آزادی که از بسیج شیراز آمده بود جلو فرستاد. او توانست 6 تانک شکار کند. یک دسته موشک انداز تاو هم به مسئولیت مرتضوی که هفته قبل تعلیماتش را در مدرسه به پایان برده بود 12 تانک دشمن را آشکار کرد. جنگ به نحوی پیش میرود که نیروهای تن به تن به مبارزه میپردازند. موشک آر پی جی کم است و در این شرایط با کمال تعجب نیروها با ابزار «الله اکبر» به سمت دشمن یورش میبرند. دکتر چمران در این نبرد تن به تن مجروح شد. این شهید با پای مجروح چنین راز و نیاز کرد: «ای پای عزیز، ای که همه عمر وزن من را تحمل کردی و از کوهها، بیابانها و راه های دور گذرانده ای، اکنون که ساعت آخر من است، از تو میخواهم که با جراحت و درد مدارا کنی و مثل همیشه چابک و توانا باشی و مرا در صحنه نبرد خوار نکنی...
به راستی هم، چنین شد. دکتر چمران مینویسد: «در مقابل رگبار گلولهها جا به جا میشدم، در همین حال از پشت برجستگی تل خاک که جایگاه مطمئنی برایم شده بود متوجه سمت چپ شدم، در فاصله 10 متریام چند نفر زانو زده و به طرفم نشانه گرفته بودند. لباس نظامی تنشان نشان از نیروهای مخصوص داشت به سرعت روی زمین خوابیدم و با یک رگبار آنها را بر زمین غلتاندم. بعد فوراً خود را به طرف دیگر برجستگی انداختم. در طرف راست هم نیروهای زیادی جمع شده بودند. عده زیادی هم داخل تونل زیر جاده، به طرفم تیراندازی میکردند. گاه گاهی رگباری به سوی آنها میگرفتم و آنها عقب میرفتند... سرانجام فرمانده عراقیها، دستور عقب نشینی صادر کرد.
سوسنگرد آزاد شد
پس از عقب نشینی عراق دکتر چمران که در شرایط بدی قرار داشت چند بار «عسکری» را صدا کرد و فهمید که خوشبختانه او هنوز نزده است. عسگری با آمبولانس عراقی دکتر چمران را به سمت بیمارستان آورد. ساعت 12 بود و گروه های دیگر برای آزادسازی سوسنگرد به آن طرف میرفتند. دکتر چمران و عسگری در راه و در میانه راه ابوحمیظه، تیمسار فلاحی را دیدند. او از دیدن آنها تعجب کرد. بعد چمران را بوسید و گفت از دوستان چمران شنیده که مجروح و اسیر عراقیها شده است.
دکتر چمران اعتقاد داشت آزادسازی سوسنگرد نتیجه همکاری و هماهنگی نزدیک بین ارتش، سپاه و نیروهای چریک بود. هیچ یک به تنهایی قادر به تأمین چنین موفقیتی نبودند. وحدت بین ارتش و مردم، کارایی هر کدام را چندین برابر کرد و تجربه ای جدید و موفق در تلفیق نیروهای مردمی با ارتش کلاسیک دنیا بود. به این ترتیب، در عاشورای سال 1359 برای دومین بار سوسنگرد از چنگ عراقیها آزاد شد. رزمندگان ایرانی داخل شهر شدند و خود را به آنهایی که مقاومت میکردند، رساندند. شور و شادی در همه جا برپا شد. آنها در مسجد جامع که مرکز دفاع از شهر بود، جمع شدند و به خوشحالی پرداختند. عراقیها ناکام از تصرف سوسنگرد، در بیرون شهر سنگر زدند. آنها هیچ وقت نتوانستند دوباره به شهر دست پیدا کنند. سوسنگرد، این شهر جنوبی ایران برای همیشه سرفراز اند و سربازان و نیروهای داوطلب، دور تا دورش را گرفتند تا گزندی به آن نرسد.
شهدای مرتبط با عملیات آزادسازی سوسنگرد
شهید چمران طراح عملیات بود و در خط مقدم عملیات حضور داشت.
شهید مدنی امام جمعه آذربایجان بود که پایگاه هوایی تبریز از او دستور میگرفت زمانی که سوسنگرد در محاصره دشمنان بود ما هیچ گونه ارتباطی با بیرون شهر نداشتیم و تنها در یک لحظه بود که ما توانستیم با شهید مدنی ارتباط برقرار کنیم. شهید مدنی با دادن امید به ما، شبانه خدمت امام خمینی (ره) رسید، امام نیز دستور آزادی سوسنگرد را دادند در حالی که سوسنگرد بیش از 40 روز در محاصره دشمن بود، در نصف روز آزاد شد. اگر شهید مدنی در آن زمان خدمت حضرت امام (ره) نمیرسید شاید هیچ کس از بیرون شهر متوجه نمیشد که نیروهای سالم در داخل شهر وجود دارد، نیروهایی که با مقاومت آنها حصر سوسنگرد شکسته شد.
در 24/8/1359 از سه طرف سوسنگرد را محاصره کرد و وارد بخشهایی از آن شد. اما مقاومت حدود دویست نفر از مدافعان از جمله شهید علی تجلایی و یارانش مانع از سقوط کامل شهر شد.
جنوب ارتفاعات میشداغ یکی از محورهای اصلی در آزادسازی سوسنگرد بود.
خاطرات مرتبط با عملیات آزادسازی سوسنگرد
سوسنگرد، مهرماه 1359
مهند از اولین سربازانی بود که در واحد کماندوی ارتش عراق توانست به سوسنگرد بیاید. او وقتی به سوسنگرد رسید با شهر ویرانه ای مواجه شد، شهری که توسط خودشان به این روز افتاده بود. او پس از اسیر شدن، در کتاب خاطراتش درباره اولین حضور در سوسنگرد نوشت: «در مدخل شهر، چند پاسدار را دیدم. آنها پس از مشاهده ما کمین گرفتند و جنگ تن به تن در گرفت. دود و غبار از گوشه و کنار شهر بلند بود و صدای انفجار و شلیک گلوله لحظه ای قطع نمیشد، کماندوها به شهر ریخته بودند و هر کاری که برای ویرانی و کشتار مردم میتوانستند، انجام میدادند. چند لحظه بعد در خیابان اصلی، متوجه خانواده ای شدم. این خانواده کوچک گریان و هراسان بودند.
طفل پنج ساله در آغوش مادرش به شدت گریه میکرد. دست چپش از بازو ترکش خورده بود و خونریزی داشت. مادر و دختر به هر طرف که میدویدند با سربازان ما مواجه میشدند یا انفجار خمپاره ای آنان را به زمین میچسباند. وقتی آنها را مستأصل و بیچاره دیدم خودم را به آنها رساندم و رو به مادر کردم و گفتم که شیعهام و اهل کربلا. گفتم از من نترسید و اجازه دهید پسر کوچکتان را به بهداری برسانم تا زخمش را پانسمان کنند. از آنان خواستم که به من اعتماد کنند. اما اعتماد نکردند و از من خواستند از آن جا دور شوم. پس از کمی صحبت، اعتماد مادر طفل را جلب کردم ولی دخترش که تقریباً 18 ساله بود قبول نکرد. او میگفت لازم نکرده که عراقیها ما را معالجه کنند. در ادامه حرفهایش اضافه کرد که اگر شما میخواستید ما را معالجه کنید چرا این طور وحشیانه به شهر ما حمله کردید.
جوابی نداشتم و نمیدانستم چه بگویم. من در آن لحظه خودم را گناهکار میدانستم در همین حال یک دستگاه لندکروز فرماندهی عراق در خیابان نمایان شد. وقتی ما را دیدند جلوی پایمان متوقف شدند، پنج نفر شخصی داخل آن بودند که آنها را میشناختم. آنها اهل سوسنگرد بودند و برای عراقیها جاسوسی میکردند. یکی از آنها پایین آمد و با زور، مادر، دختر و طفل مجروحشان را سوار کرد. بعد هم به سرعت از شهر خارج شدند. من پیش نیروها به آن طرف خیابان رفتم. در همین حال، از پنجره نارنجکی به بیرون پرتاب شد. پنج نفر عراقی در این حادثه زخمی شدند. گروهبان سومی داشتیم به نام «عبدالامیر خشام» اهل ناصریه، رو کرد به من و گفت: بیا، بیا با هم برویم داخل خانه.
داخل کوچه شدیم و با شکستن در، به خانه رفتیم. در یکی از اتاقها، کنار پنجره، پیرمردی روی صندلی نشسته بود، یک پا هم نداشت. اتاق به هم ریخته و تاریک بود. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد شال سبز دور گردن پیرمرد بود، فکر کردم که حتماً سید است. گروهبان عبدالامیر پس از من وارد اتاق شد. با دیدن پیرمرد یکه خورد. پیرمرد با چشمان پر جاذبهاش نگاه مان میکرد. گروهبان عبدالامیر جلوتر رفت و در مقابل پیرمرد ایستاد. پیرمرد یکریز نگاهش کرد. گروهبان کلاشینکف خود را بالا آورد. بعد دهانه لوله را روی سینه پیرمرد جابهجا کرد. من پشت سر گروهبان بودم. احساس کردم که آنها چشم در چشم هم دوختهاند و ذره ای ترس و واهمه در پیرمرد نیست.
لحظات به سختی سپری میشد. ناگهان پنج یا شش گلوله از کلاشینکف گروهبان عبدالامیر در سینه پیرمرد نشست. پیرمرد در میان دود و باروت از روی صندلی به زمین غلتید. در همین حال شال سبز از گردنش باز شد و روی خونها افتاد. از خانه خارج شدیم. هنوز نیمی از کوچه را طی نکرده بودیم که یکی از مدافعان شهر از پشت بام رو به روی کوچه نمایان شد. گروهبان عبدالامیر او را دید و خواست به طرف او شلیک کند، اما دیر شده بود و گلوله ای بر پیشانی او نشست. مغز گروهبان را دیدم که به در و دیوار و حتی لباسهایم پاشید. خودم را روی زمین انداختم و سینه خیز از کوچه خارج شدم. کمی بعد، به افراد خودمان ملحق شدم و اصلاً حال طبیعی نداشتم. به هر جا نگاه میکردم جسد و خون بود.
شهر هر لحظه ویرانتر میشد. مردم شهر روی دیوار و در خانهها با عجله نوشته بودند: «امانة الله و رسوله» در خانه های بسیاری قرآن و نهجالبلاغه را دیدم و همین طور کتابهای اسلامی را. همه اینها در حالی بود که در تبلیغات به ما میگفتند ایرانیها آتش پرست و مجوس هستند.[۳]