ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = عباسقاسمی
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[ بجنورد]]
|شهادت = [[1365/12/12]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها = [[رزمنده]]
|جنگها =
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده =نام پدر:علیاصغر
}}
کد شهید : 6528306
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1365/12/12
مکان شهادت :
گلزار :
==خاطرات عشق شهادت موضوع : عشق شهادت راوی : خانم جان امانی متن کامل خاطره عباس خواب دیده بود که باید به جبهه برود و شهید شود وقتی به او گفتم : عباس جان به جبهه نرو چون همسرت حامله است،پس زن و فرزندانت را رها نکن او گفت : زن و فرزند برای من جبهه نمی شود،من آنها را به خدا می سپارم . تولد و کودکی موضوع : تولد و کودکي راوی : خانم جان امانی متن کامل خاطره در سن 7 سالگی فرزندم عباس چوپانی می کرد که سیلی آمد و من بسیار نگران حال او بودم که در همین لحظه سیدی از جلوی من رد شد و گفت : برای عباس غصه نخورید زیرا نامش را در خرمشهر نوشته ام و برای ایشان مشکلی به وجود نمی آید . زندگی مشترک موضوع : زندگي مشترک راوی : خانم جان امانی متن کامل خاطره هنوز 6 روز از رفتن عباس به جبهه نگذشته بود که خداوند به او فرزندی عطا کرد ،نظر به این که نام سپاهی که او به همراهش اعزام شده بود سپاه مهدی (عج) بود ما نام فرزند او را که پسر هم بود مهدی گذاشتیم و در نامه ای خبر تولد و نام فرزندش را به ایشان اطلاع دادیم . عشق به جهاد موضوع : عشق به جهاد راوی : علی اکبر قاسمی==
عباس خواب دیده بود که باید به جبهه برود و شهید شود وقتی به او گفتم : عباس جان به جبهه نرو چون همسرت حامله است،پس زن و فرزندانت را رها نکن او گفت : زن و فرزند برای من جبهه نمی شود،من آنها را به خدا می سپارم .راوی : خانم جان امانی
* موضوع : تقيد به مسائل شرعيزندگي مشترک
هنوز 6 روز از رفتن عباس به جبهه نگذشته بود که خداوند به او فرزندی عطا کرد ،نظر به این که نام سپاهی که او به همراهش اعزام شده بود سپاه مهدی (عج) بود ما نام فرزند او را که پسر هم بود مهدی گذاشتیم و در نامه ای خبر تولد و نام فرزندش را به ایشان اطلاع دادیم .راوی : علی قاسمیخانم جان امانی
روزی عباس قاسمی آمد و گفت : دیشب از طریق صدا و سیما شنیدم که سپاه مهدی (عج) راهی جبهه ها است و من هم باید بروم . هر چه به ایشان اصرار کردیم که الآن وقت زاییدن گوسفندان است بایستید و به ما کمک کنید اما ایشان نپذیرفت و به جبهه اعزام گردید .راوی : علی اکبر قاسمی
در یکی از روزها گوسفندی اشتباها وارد گله عباس قاسمی شده بود ایشان هر چه دنبال صاحب گوسفند گشته بود او را پیدا نکرده بود . گوسفند را حدود یکسال در گله اش نگهداشته بود تا این که صاحب آن پیدا شده و گوسفند را به همراه بره اش طی یکسال زاییده بود تحویلش داد.راوی : علی قاسمی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16401 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: عباس_قاسمی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]