ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = احمد قاینی
|تصویر = jpg12 KBInsert link |توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|خانواده = نام پدر [[ گل محمد ]]
}}
==خاطراتخواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهیدموضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيدراوی سکینه مریم جامیمتن کامل خاطره==
احمد تا سن 18 سالگی با من بر سر کوره کار می کرد یک روز گفت می خواهم به جبهه بروم و بعد از آموزش او را به اراک بردند بعد از چند وقت برای آوردن او به آنجا رفتم در موقع برگشتن گفت پدر جان بیا به قم برویم و امام را ملاقات کنیم به او گفتم کارهایم مانده و نمی توانم بیایم ولی قبول نکرد تا اینکه به قم رفتیم و وقتی امام در مدرسه فیضیه سخنرانی داشت به سخنان امام گوش دادیم و از آنجا به روستا برگشتیم.راوی گل محمد قائنی * موضوع حالات معنوي خاص وقتی احمد برای اولین بار به مرخصی آمد شب اول تا صبح نخوابید و فقط نماز می خواند و گریه می کرد می گفت در کردستان رفیقانم را کشتند و همه آنها شهید شدند ولی قسمت من شهادت نشد.راوی ماه بی بی فوزابی * موضوع عشق به جهاد در سال 61 که من سرباز بودم احمد به محل خدمتم تماس گرفت و گفت من می خواهم به جبهه بروم گفتم : من در حال حاضر در حال خدمت کردن هستم شما هم اگر بروید کسی نمی ماند که به پدر و مادر کمک کند بهتر است شما کمی صبر کنید من که آمدم شما می توانید بروید هر چه اصرار کردم قبول نکرد و رفت . حدود شش ماه در کردستان بود و یک روز که من مرخصی آمده بودم او نیز آمد به او گفتم . شما دیگر لازم نیست که بروید وقت تشکیل خانواده است و باید زن بگیری او گفت : حرف زن گرفتن را نزن من فقط می خواهم به جبهه بروم و تنها راه جهاد و شهادت در راه خداست.راوی رضا قائنی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16509 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==رده==