ویرایشها
}}
==خاطرات==
همت در رفع مشکل دیگران
موضوع همت در رفع مشکل ديگران
متن کامل خاطره
*یک روز فرزندم مریض شده بود و به سراغ محمد ابراهیم رفتم. ((آن موقع در خانه بود و کمی کسالت داشت گفتم،بچه ام مریض هست،بیا با موتورت مرا ببر دکترگفت:با عرض معذرت من مریض هستم . موتور را بردارو بچه ات را خودت به دکتر ببر)) مادرش کمی نق نق کرد و گفت (موتور خراب است)،ولی او گفت ((حتما باید موتور را ببری و هر جا خراب شد همانجا آنرا آتش بزن))
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
متن کامل خاطره
*در سال 1365 بیست و پنجم بهمن بود من به جلسه قرآن می رفتم و در آنجا رادیو اخبار ساعت 8 شب را گفت که خبر از عملیات کربلای 5 می داد . من هم نحوه ی عملیات رزمندگان خودمان و پیشروی آنها را همه را یاد گرفته بودم موقع برگشت به خانه یک لباس نظامی که برادرم برایم هدیه آورده بود پوشیدم و وارد اتاق شدم و با همان لحن رادیو شروع کردم به گفتند که رزمندگان دلیر اسلام تا چند کیلومتری خاک عراق پیشروی کرده اند و چند هواپیمای دشمن نیز درخاک ایران سرنگون شده است تا اینها را خواندم برادرم گفت : چی ؟ زحمت عملیات را بچه های گردان ما می کشند بقیه لذتش را می برند هنوز دو روز بود که از جبهه آمده بود و با توجه به اینکه 17 روزمرخصی داشت صبح روز بعد عازم جبهه های نبرد شد که پنج شش روز بعد به درجه ی رفیع شهادت نائل شدند .
زیرکی و هوشمندی
موضوع زيرکي و هوشمندي