ویرایشها
کد شهید: 6123910 تاریخ تولد :
نام : حسن محل تولد : اسفراین
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهداء
یادم می آید سه چهار روز به پایان مرخصی اش مانده بود که به جبهه برود من از برادرم دعوت کردم تا به منزل ما بیاید تا هم دیداری باشد و هم همگی دور هم جمع شویم ولی وقتی برادرم حسن از دعوت من مطلع شد گفت : خواهرم این چه وقت دعوت کردن است من باید به جبهه بروم و درخط مقدم حاضر شوم . بعد از جنگ وقت بسیار است که یکدیگر را سیر ببینیم .
اطاعت از فرماندهی
موضوع اطاعت از فرماندهي
راوی
متن کامل خاطره
ما چند تا میم انگور کاشته بودیم و وقتی میم ها انگور دادند یادم می آید یک مرتبه که برادرم آن طرف تر عده ای کارگر کار می کردند و پسرم حسن از خدمت سربازی آمد پدرم جلوی پایش یک گوسفند قربانی کرد ولی ایشان ناراحت شد و به پدرم گفت ازانگورهای خوب جمع کرد برای کارگرها برد تا بخورند.<ref>[http: پدر جان شاید کس دیگری که فرزندش از سربازی می آید گوسفند نداشته باشد که جلوی پای فرزندش بکشد و به خاطر همین پیش فرزندش و دیگران خجالت زده شود و ناراحت شود//www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16894 یاران رضا]</ref>