ویرایشها
به منطقة کردستان که مأموریت رفته بودیم با پیرمرد چوپان روستایی دوست شده بودیم و همیشه به او لباس و غذا می دادیم. پیرمرد هر روز بعد از ظهر چند ساعتی گوسفندان را رها نموده و به بالای قلّه ای می رفت و پس از ساعتی برمی گشت. پس از مدتی بچه ها گفتند: باید پیر مرد را تعقیب کنیم. بعد از تعقیب وی متوجه شدیم که او در کوله پشتی خود بی سیم سیّاری را که از آن جهت خبر رسانی استفاده می کرده پنهان نموده و هر روز موقعیت نیروها را به عراقیها اطلاع می داده است. سپس او را محاصره و دستگیر کردیم و به جرم خبر چینی و نفاق تحویل مقامات بالا تر دادیم.