ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد =عباسعلیمحمدی
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[اسفراین]]
|شهادت = [[1366/04/27]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[شهداء]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:رزمنده
}}
کد شهید : 6617493
گلزار : شهداء
==خاطرات زیرکی و هوشمندی موضوع : زيرکي و هوشمندي راوی متن کامل خاطره یک روزدر خانه نشسته بودیم که او به ما گفت : یکروز من با تراکتور که یک تانکر به آن بسته بودم رفته بودم تا برای نیروها آب بیاورم . وقتی برگشتم در میان راه یک منافق با من روبه رو شد و من نمی دانستم که او منافق است . به من گفت : نگه دار من هم نگه داشتم گفت : من را تا آنجا برسان . من گفتم : شاید خودی است سوارش کردم و یک کیلومتری رفتم که من از زیر چشم به او نگاه کردم و دیدم خودش را تکان می دهد ومن به آن نگاه می کردم و او رنگش تغییر کرد و فهمیدم که او منافق است با تمام سرعت رفتم جلوی پایگاه ایستادم و گفتم : این مرد را بازرسی کنید . وقتی او را بازرسی کردند دیدند که پنج تا نارنجک دستی به کمر دارد و آنها ار از او گرفتند و دستگیرش کردند . پیش بینی شهادت موضوع : پيش بيني شهادت راوی متن کامل خاطره یک روز وقتی از جبهه آمده بود با همدیگر به یکی از امام زاده های نزدیک روستایمان رفتیم و در آنجا نهار خوردیم وبرگشتیم . و فردای آن روز می خواست به جبهه برود که گفت : این آخرین دیدار من با شما می باشد ودیگر برادرتان به مرخصی نمی آید و درآن دنیا مرخصی همیشگی می گیرم . عشق به ائمه اطهار موضوع : عشق به ائمه اطهار راوی متن کامل خاطره به یاد دارم که با بردار و خواهرمان برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودیم . دو شب درآنجا ماندیم عباسعلی به ما گفت : از آقا امام رضا (ع) طلب مغفرت و شفاعت کنید که امام رضا را شما را شفا دهد و به راه راست هدایت کند وبه آرزوهایتان برساند . این نکته عشق به امامان معصوم و محبت ورزیدن به آنها را می رساند . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی متن کامل خاطره خواب دیدم که شهید داخل یک باغ ، با لباسهای سفید زیر سایه ی درختی نشسته و به منظره ها نگاه می کند . من به آن باغ نگاه کردم ودیدم که همه نوع میوه در آن وجود دارد . من از عباسعلی پرسیدم این باغ مال خودت است ؟ عباسعلی جواب داد : در اینجا مال من یا مال دیگری وجود ندارد و همگی با مهربانی از اینها استفاده می کنیم . شجاعت و شهامت==
* موضوع : شجاعت زيرکي و شهامتهوشمندي
یک روز وقتی از جبهه آمده بود با همدیگر به یکی از امام زاده های نزدیک روستایمان رفتیم و در آنجا نهار خوردیم و برگشتیم. و فردای آن روز می خواست به جبهه برود که گفت: این آخرین دیدار من با شما می باشد ودیگر برادرتان به مرخصی نمی آید و درآن دنیا مرخصی همیشگی می گیرم.
به یاد دارم که با بردار و خواهرمان برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودیم. دو شب درآنجا ماندیم عباسعلی به ما گفت: از آقا امام رضا (ع) طلب مغفرت و شفاعت کنید که امام رضا را شما را شفا دهد و به راه راست هدایت کند وبه آرزوهایتان برساند. این نکته عشق به جهادامامان معصوم و محبت ورزیدن به آنها را می رساند.
* موضوع : عشق به جهادخواب و روياي ديگران درمورد شهيد
به قول همرزمان [[شهید]] در منطقه کامیاران بودند و فرمانده آنها به گیر دشمن افتاد. و جانش در خطر بوده در این موقع فرمانده آنها بی سیم می زند که نیرو بفرستید که من در خطر هستم. در آن موقع بعضی از نیروها فرار می کردند و بعضی از نیروها را به ترتیب حروف الفبا سوار ماشین می کردند. که [[شهید]] در آخرین ماشین افتاد ولی خودش را از همه آنها جلو زده و در اولین ماشین سوار شد تا هر چه سریعتر به نجات فرمانده شان برود. و در همان لحظات سوار شدن در ماشین بود که دشمن عباسعلی را با تیر زد و به [[شهادت]] رساند.
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:عباسعلی محمدی}}