==خاطرات==
* موضوع: عهد و نذر
*برادرم محمد ولی کمی مریض احوال بود. یک روز دعا کرد که خدایا اگر من خوب شوم همه عمرم را به جبهه می روم و از امام و انقلاب و اسلام دفاع می کنم و دعایش قبول شد و او هم به قولش وفا کرد و حدود 2 سال در جبهه بود و عاقبت هم به آرزویش رسید.
* موضوع: انس با قرآن- قرائت
*ایشان در چند عملیات از جمله [[کربلاى 8 5 4]] [[بیت المقدس 2]]، [[کربلاى 10]] و [[مهران]] شرکت داشتند. [[شهید محمد ولى محمدى]] قرآن را نمى توانست بخواند اما چون عشق به خداوند داشت، سوره مبارکه یاسین و واقعه را به زودى فرا گرفت. شبى نبود که بدون خواندن سوره مبارکه واقعه و یاسین خوابش ببرد و همیشه در نماز جمعه و جلسات مذهبى شرکت مى نمود و در دل عشق و ایمان به خداوند داشت. در سن 16 سالگى بود که سر به سجده گذاشت و چنان گریست که سیل اشک از صورتش روان بود، تا آنجا که نماز شب مى خواند چندین دفعه خود ایشان مى گفت که [[شهادت]] نصیبش مى شود. وقتى که داخل رود کارون مى رفتیم از 12 شب تا نماز صبح به طول مىانجامید، ولى ایشان با عشق به خداوند صبور و شجاع ستوده بودند. یکى از غواصان دلیر و پر تلاش در عملیات [[کربلاى 4 و 5]] بود که از این عملیات مجروح شدند و با این وضع از رفتن به جبهه منصرف نشد.
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18718 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />