ویرایشها
مسئولیت : رزمنده
خاطرات:
یک شب علی اکبر را در خواب دیدم که به من گفت: محل دفن من روستا نیست . مزار من در کربلاست و آن طوری که شما فکر می کنید نیست. من در [[کربلا ]] هستم و درکنار آقا ابا عبدا… الحسین(ع)، من به آرزویی که داشتم رسیدم به پدر و مادر بگو اصلاً نگران من نباشند به من اصلاً سخت نمی گذرد چون من درکنا درکنار آقا امام حسین(ع) در کربلا هستم .-بعد از اینکه برادرم مفقود شده بود خیلی مادرم ناراحت بود و می گفت که : چرا اینها در خاک هستند . و در کل اعتقاد بدی نسبت به شهیدان پیدا کرده بود و می گفت : چرا فرزندش در خاک بخوابد و ایشان زندگی کند ؟ بعد من یک شب خواب دیدم که مادرم دارد گریه می کند و علی اکبر آمد و به مادرم گفت : مادر جان چرا گریه می کنی ؟ من که نمرده ام ، من زنده هستم اگر بدانی که من در اینجا چه قدر و مقامی دارم خوشحال می شوی و گریه را کنار می گذاری . مادر جان من که زیر خاک نیستم . مزار من در کنار پیامبر است و عکس شهداء بر روی مزار آنها است . من و دوستانم همگی زیر نظر و مقام پیامبر (ص) زندگی می کنیم . خاک من طوری است که مومنان ابتدا استحمام می کنند و بعد از حرم پیامبر ، مزار من را زیارت می کنند . قبر من در کنار پیامبر است . مادرجان من به آرزوی قلبی خودم رسیدم شما نگران من نباشید .سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7823سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:علی اکبر خانکالو}}