ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید عباس علی یعقوبی

۶۸ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۸
آقاى کاوه شهید شده بود. آقاى یعقوبى در خانه بود و قرآنى در دستش بود و گریه مى‏گکرد و مثل باران اشک مى‏ریخت. گفتم: یا قرآن را بخوانید یاگریه کنید. گفت: آقاى کاوه شهید شد و رفت، ایران هم میرود براى اینکه اینها همه زیر دست کاوه بودند. گفتم: حالا گریه شما چه فایده‏اى دارد او که رفته است. گفت: شما هم دعا کنید که من هم به همان راه بروم. من اگر به آن راه بروم بدانید که از همان لقمه‏اى است که از دست شما خورده‏ام و الان هر چه فکر مى‏کنم مى‏بینم به خواسته دلم نرسیده‏ام. گفتم: خدا نکند، این چند تا بچه را چه کسى مى‏خواهد جمع و جور کند. گفت: بچه‏ها را خدا داده و خدا هم آنها را بزرگ مى‏کند.  <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22176سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش