ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد حسن لطفی

۱٬۳۶۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۸
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد =محمد حسن لطفی
|تصویر =18128.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[نیشابور]]
|شهادت = [[1364/11/20]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[بهشت‌خنل‌]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:شکراله
}}
کد شهید:6413412
• کد شهید:6413412نام :محمدحسن ‌محل تولد :نیشابور نام خانوادگی :لط‌فی ‌تاریخ شهادت :1364/11/20نام پدر :شکراله • ‌تحصیلات :نامشخص • گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. • نوع عضویت :سایر شهدا • مسئولیت :رزمنده • ‌گلزار :بهشت‌خنل‌
خاطراتنام خانوادگی :لط‌فی
موضوع:آخرين وداع با خانوادهراوی :سلطان حصاریمتن کامل خاطرهنام پدر :شکراله
محل تولد :نیشابور
یادم هست آخرین باری که همسرم محمدحسن می‌خواست به جبهه اعزام گردد گفتتاریخ شهادت : من می‌روم و این دفعه [[شهید]] می‌شوم و گفت: برای پول به بنیاد نرو، اگر چیز زیادی از بنیاد بخواهی من آن دنیا راضی نیستم که بخواهی برای مال دنیا دلببندی شما برای رضای خا شهید داده‌اید هر چه سهم بچه‌های من باشد، خود بنیاد می‌دهد و گله نکنید.1364/11/20
شهید مرتبط با این خاطرهتحصیلات : شهید محمدحسن‌ لط‌فی‌نامشخص
خاطره ۲گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
موضوعنوع عضویت :سایر شهدا
خواب و روياي ديگران درمورد شهيدراویمسئولیت :شهربانو لطفیرزمندهمتن کامل خاطرهگلزار :بهشت‌خنل‌
یکشب خواب دیدم که که به گلزار شهدای بهشت فضل رفته ام و برادرم محمد هم آنجا بود محمد گفت:چرا شما اینجائید . بروید چون می ترسید گفتم :نه می خواهم ببینم شما کجا هستید .بعد یک گالن جلویم گذاشت که داخلش گوشتهای تکه تکه شده بود بعد گفت بگیر این رجایی است غسلش بده و کفنش کن . من تکه های گوشت را غسل دادم و در کفن گذاشتم بعد از این خواب بود که آقای رجایی به [[شهادت]] رسید==خاطرات==
* موضوع: آخرين وداع با خانواده
منبعیادم هست آخرین باری که همسرم محمدحسن می‌خواست به جبهه اعزام گردد گفت:سایت خراسان من می‌روم و این دفعه [[شهید]] می‌شوم و گفت: برای پول به بنیاد نرو، اگر چیز زیادی از بنیاد بخواهی من آن دنیا راضی نیستم که بخواهی برای مال دنیا دل ببندی شما برای رضای خدا شهید داده‌اید هر چه سهم بچه‌های من باشد، خود بنیاد می‌دهد و گله نکنید. راوی سلطان حصاری   * موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد  یکشب خواب دیدم که که به گلزار شهدای بهشت فضل رفته ام و برادرم محمد هم آنجا بود محمد گفت:چرا شما اینجائید . بروید چون می ترسید گفتم :نه می خواهم ببینم شما کجا هستید .بعد یک گالن جلویم گذاشت که داخلش گوشتهای تکه تکه شده بود بعد گفت بگیر این رجایی است غسلش بده و کفنش کن . من تکه های گوشت را غسل دادم و در دفاع مقدسکفن گذاشتم بعد از این خواب بود که آقای رجایی به [[شهادت]] رسید. راوی شهربانو لطفی <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18128سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==نگارخانه تصاویر==[[File:18128.jpg]]==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد حسن لطفی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]
۶٬۷۳۸
ویرایش