ویرایشها
وصيتنامه
على مظفرى نام پدر: عيدىمحمد « بسم رب الشهداء والصالحين » « والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا » كسانيكه در راه ما جهاد كنند ، از راههائى آنها را هدايت مى كنيم. در روز قيامت فرشتگان مرحبا گويان به استقبال مجاهدين راه خدا كه با شمشير به خود آويخته از درب مخصوص باب المجاهدين وارد بهشت مى شوند ، مى روند و هر آنكه جهاد در راه خدا را به همراه امام عادل ترك كند ، لباس خوارى و ذلت پوشيده و در زندگى تنگدست و نيازمند گردد و دينش از بين برود. با سلامى گرم از ته قلب به پير جمارانى كه مى گويد ، من دست و بازوى رزمندگان را مى بوسم و بر اين بوسه افتخار مى كنم ، وصيت نامه خود را شروع مى كنم. بارالها ، مرا به تنها آرزويم ، يعنى شهادت رساندى . بارالها ، آنقدر به جبهه مى روم و در جبهه مى مانم تا شهيد بشوم و پيش بهشتىها و رجائى ها ، باهنرها ، صدوقىها ، لطيفى ها و نيك بختي ها و جماليها و همه و همه شهيدان راه حق بروم البته مى دانم كمى دير آمده ام ولى به هر حال آمدم تا راه شهيدانى گمنام و مظلوم را ادامه دهم تا آنها بدانند كه هدفشان هدفى است كه [[امام حسيـــن (ع)]] در روز [[عاشورا]] با (72) نفر در مقابل هزاران هزار كفار ايستاد و [[شهيد ]] شد. اى كاش ، اين سربازان امام زمان ، اين شهيدان زنده ، اين شاهـــدان تاريخ آن زمان بودند و در ركاب امام حسيــن (ع) شمشير مى زدند و او را يارى مى كردند. خدايا تو شاهدى كه ما چگونه حسين وار به [[شهـادت ]] مىنشينيم حتى بى آنكه خواهرى مهربان چون زينب در كنار ما باشد و يا حتى بى هيچ ياورى كه قطره آبى در گلوى خشكيدمان بريزد خدايا ، خدايا تو شاهدى كه ما جز از براى رضاى تو و خلق تو به اينجا نيامديم و تو گواهى كه چگونه در آخرين لحظه حيات سرخمان تو را از صميم جان فرياد مى كنيم و ايمانمان را در خروش تكبير و تشهدمان مى ريزيم . خـــدايا تو گواهى كه ما در حال مردن سرمان را نه بر روى زانوان مهربان مادر بلكه روى سنگريزهاى كوه و بيابان مى نهيم . خدايا تو گفتى كه هر كس مرا و دين مرا ياورى دهد ياريش خواهم داد ، اى خداى بزرگ ، اين مردمان ديگر به سخنان ما گوش فرا نمى دهند ، تو خود از زبان رسولت و كتابت با آنان سخن بگو ، تو خود از زبان ملائكت با آنان بگو كه درد دل ما جز عشق به خدا و خمينى چيز ديگرى نيست. اى جوانان نكند كه در رختخواب ذلت بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد اى جوانان مبادا در غفلت بميريد كه على در محراب عبادت [[شهيد ]] شد و مبادا در حال بى تفاوتى بميريد كه على اكبر حسین در راه حسين (ع) با هدف شهيد شد اى مادران ، مبادا از رفتن فرزندانتان به جبههها جلوگيرى كنيد كه فردا در محضر خدا نمى توانيد جواب زينب را بدهيد كه تحمـــل 72 شهيد را نمود. همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه هاى نبرد بفرستيد و حتى جسد او را هم تحويل نگيريد زيرا مادر وهب فرمود. سرى كه در راه خدا داده ام پس نمى گيرم. برادران استغفار و دعا را از ياد نبريد كه بهترين درمانها براى تسكين دردهاست و هميشه بياد خدا باشيد و در راه او قدم برداريد و هرگز دشمنان بين شما تفرقه نيندازند و شما را از روحانيت متعهد جدا نكنند كه اگر چنين كردند روز بدبختى مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست . اى جوانان حضورتان را در جبهه هاى حـــق عليه باطل ثابت نگه داريد . در امام بيشتر دقيق شويد و سعى كنيد ، عظمت او را بيابيد ، خود را تسليم او سازيد و صداقت و اخلاص خود را همچنان حفظ كنيد و اگر فيض شهادت نصيبم گشت ، آنانكه پيرو خط سرخ [[امام خمينى ]] نيستند و به ولايت فقيه اعتقاد ندارند بر من نگريند و بر جنازه من حاضر نشوند. اما باشد كه دماء شهداء آنان را نيز متحول سازد و به رحمت الهى نزديكشان كند سلام مرا به رهبر عزيزم برسانيد و بگوئيد تا آخرين قطره خونم سنگر اسلام را ترك نخواهم كرد و با خداوند پيمان مى بندم كه در تمام عاشوراها و در تمام كربلاها با حسين (ع) همراه باشم و سنگر او را خالى نكنم تا هنگاميكه همه احكام اسلام در زير پرچم اسلامى امام زمان (عج) به اجرا در آيد. به اميد پيروزى رزمندگان اسلام خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار منتظرى نستوه براى نصر اسلام محافظت بفرما طاهرى مجاهد نصرت عطا بفرما « والسلام » 7/11/64
وصیت نامه