ویرایشها
عملیات: [[کربلای 8]]
==زندگی نامه==
مصطفی اسماعیلی در سال 1346 در روستای فرفهان از توابع شهرستان خمین زادگاه رهبر کبیر انقلاب [[امام خمینی]] (ره) پا به عرصه وجود نهاد.
مصطفی فرزند آخر خانواده بود و به علت کارهای خوب و شایسته ای که از خود بروز می داد، بسیار دوست داشتنی بود. او تحصیلات ابتدایی را تا سال سوم در روستای فرفهان گذراند و به علت مهاجرت یا تغییر محل سکونت خانواده به خمین، سه سال آخر دوره ابتدایی را در «دبستان 15 خرداد » - دبستان عنصری سابق- واقع در شهرستان [[خمین]] سپری کرد.
امروز روز آزمایش است. اگر شخصی خدمتی از دستش برآید و در جهت تحقق اهداف و آرمان های انقلاب خدمت نکند، خائن به اسلام و مسلمانان است. همیشه ناراحت بودکه چرا عده ای هنوز به خود نیامده اند و نق می زنند و در جهت انقلاب گام برنمی دارند.
از آنجا که شرکت در جبهه را نیز بر خود فرض و واجب می دانست و موقعیت جنگی را حساستر از تحصیل در دانشگاه تشخیص مي داد، با عده ای از دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) تقاضای رفتن به جبهه را کردند که موافقت شد. برای گذراندن آموزش نظامی به [[پادگان مالک اشتر]] شهر [[زنجان]] رفتند و پس از طی یک ماه دوره آموزش نظامی یک هفته به مرخصی آمد. در اوایل اسفند ماه 1365 از تهران به جبهه اعزام شد و دری یک از گردانهای «[[لشکر حضرت رسول(ص)]] » مشغول نبرد با بعثی های کافر شد و سرانجام در «[[عملیات کربلای8]] » در منطقه عملیاتی «[[شلمچه]] » به درجه رفیع شهادت و آرزوی دیرینه خویش نایل آمد.
==وصیت نامه شهید==
مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَض ى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا الَّهُل وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُو لا وَ اَشْهَدُ اَنَّ عَلیاً حُجَهُ الله
بار خدایا شهادت می دهم که تو یکتایی و بی همتا، تو خالقی، تو قادری، تو حی و قیومی. تو «الله واحدی » تو «الله الصمدی »، تو «لم یلد و لم یولدی »، تو «لم یکن له کفواً احد بار خدایا! به مخلوق ضعیف خود رحم کن. به این عبد روسیاه رحم کن. نکند با عدالتت با او رفتار کنی. بار خدایا خجل و شرمگینم، از اینکه با کوله باری از گناه و معصیت به پیش تو می آیم، یک عمر در غفلت و خواب به سر بردم و نپنداشتم که تو نظاره گر اعمال منی. تو جز نافرمانی چیز دیگری از من ندیدی. بار خدایا! تو چه نعمت هایی را که به من دادی و من لیاقت و شایستگی آنها را نداشتم.