==زندگینامه==
در سال 1346 در روستا ی روستای نوبندگان در خانواده ا ی مذهب ی ای مذهبی و متد ی ن متدین به دن ی ا دنیا آمد. از همان دوران کودک ی کودکی ، ادب و آداب عشق ورز ی ورزی به پروردگار جهان ی ان جهانیان را در محضر پدر و مادر متد ی ن ی اد متدین یاد گرفت و آن را تا پا ی ان زندگ ی ، پایان زندگی، سرلوحه کارها ی خود قرار داد.
ابراه ی م ابراهیم در سن 7 سالگ ی سالگی وارد مدرسه ابتدائ ی ابتدائی نوبندگان شد و از همان سال ها ی آغاز ی ن، های آغازین، درس خواندن و تلاش در ا ی ن زم ی نه این زمینه را شروع کرد و از طرفی با شروع قیام ها و تظاهرات مردم علیه رژیم ستم شاهی، ابراه ی م ن ی ز با وجود سن کم ی که داشت به همراه معلمان و د ی گر همکلاس ی ها ی ش همکلاسی هایش در ا ی ن راهپ ی مائ ی این راهپیمائی ها شرکت م ی کردمیکرد. او سال ها ی ابتدائ ی های ابتدائی و راهنمائ ی راهنمائی را ی ک ی یکی پس از د ی گر ی دیگری با موفق ی ت موفقیت پشت سر گذاشت و از آنجا که علاقه ز ی اد ی زیادی به تحصیل داشت، خود را برای شرکت در دوره دبیرستان آماده می کرد که بنا به خواست پدر وارد ارتش شد.وی با ورود به ارتش عازم جبهه شد. او عاشق جبهه شده بود و هر بار که به خانه باز می گشت، حال و هوا ی هوای مناطق جنگ ی جنگی را داشت. آن دلیر مرد ارتش، پس از چندین بار حضور در جبهه های نبرد، در منطقه سومار دچار مجروح ی ت شد ی د مجروحیت شدید از ناح ی ه ناحیه پا و شکم شد و به علت وضع ی ت وضعیت وخیمی که داشت، در ب ی مارستان ی زد بیمارستان یزد بستری شد و بعد از مدت ی مدتی به ب ی مارستان بیمارستان اصفهان منتقل گشت.ابراه ی م ابراهیم با توکل بر خداوند متعال، درد و رنج ز ی اد زیاد جراحت ها را به جان خرید تا روز ق ی امت قیامت در پ ی شگاه پیشگاه سرور و سالار شهیدان (علیه السلام) سربلند گردد و سرانجام در ب ی مارستان بیمارستان اصفهان بر اثر همین مجروح ی ت مجروحیت به شهادت رس ی درسید.
rId5
==خاطرات==
* خاطره اول (از زبان مادر شهید):