ویرایشها
گلزار : بهشتفضل
==خاطرات==
- در غربت غروبی غمناک که خورشید فلک آهنگ بر بستر خونرنگ شفق را داشت و رنگ بیرنگ شب آهسته و آرام جامه مشکین فام خویش را بر پهنه خاک می کشید و کران تا کران را در سیاهی ابهام آمیزی غرق می کرد، او با صلابت و قاطعیت آر پی جی بر دوش گام در راه نهاد . راهی پر از نشیب و فراز در عمق خاک عراق، راهی که هر از گاهی رگباری فضا می شکافت و در دور دستها بوسه بر چکاد صخره ها می زد . آری ، آن شب او بود و دلی آکنده از صفا و عشق به لقا ا... او بود و مناجات که تبلور آن با تبسمی پر رمز و راز بر لبهایش می نشست چرا که عاشق صادقی بود به میهمانی محبوب می رود و ساعتی بعد که غرش سلاحش کالیبر دشمن را از کار انداخت خود نیز در بزم یاران نشست . آری، همان دم تیر سفاکان بعثی قامت استوارش را نقش بر زمین کرد و روح متعالیش به معراج پر کشید و چه جانکاه که جسم بیجانش هم رحم نکردند و در پاتک روز بعد آماج گلوله ها قرارش دادند و با باران خمپاره ها بدن مطهرش را پاره پاره کردند ... و چه باک که خودش چنین می خواست ... . از شهید بزرگوارمان می گویم ، از دلاور مرد جبهه های نور ، مجاهد فی سبیل ا.. علی بلوچی . رزمنده ای که در والفجر 9 حماسه ها آفرید و نهایتاً در همان منطقه در ارتفاعات سلیمانیه با عملیات مقدماتی کربلای 10 به شهادت رسید و به لقا حق شتافت .