ویرایشها
- در آن ایامى که مادر سید رضا او را حامله بود مىخواست او را سقط کند. به همین جهت دارویى براى سقط کردن او خورد. در خواب دید که در تکیه نشسته و در آنجا حضرت ابوالفضل رادید که با یک دست جلوى ایشان را گرفته و راه نمىدهند ولى خواهر ایشان را راه مىدهند و مىگفتند:چون تو نسل ذاکرین و شیعیان ما را مىخواهى از بین ببرى ما تو را نمىبخشیم .