ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مهدی زین الدین

۷۱۱ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۸
/* خاطرات مرتبط با شهید مهدی زین‌الدین */
دو سه روزی بود می‌دیدم توی خودش است. پرسیدم «چته تو؟ چرا این قدر تو همی؟» گفت «دلم گرفته. از خودم دلخورم. اصلاً حالم خوش نیست.» گفتم: «همین جوری؟» گفت: «نه؛ با حسن باقری بحثم شد. داغ کردم. چه می دونم؟ شاید باهاش بلند حرف زدم. نمی‌دونم؛ عصبانی بودم؛ حرف که تموم شد، فقط بهم گفت:" مهدی، من با فرماندهم این جوری حرف نمی‌زنم که تو با من حرف می‌زنی. دیدم راست می‌گه. الان دو سه روزه کلافه‌ام. یادم نمی‌ره».
===فرمانده یا...===
موقع انتخابات ، مسئول صندوق بودم. سر كه بلند كردم، آقا مهدى را توى صف ديدم. تازه فرمانده لشكر شده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بيايد جلوى صف. نيامد، ايستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن، تا دَمِ در دنبالش رفتم. پرسيدم «وسيله دارين؟» گفت «آره.» هر چه نگاه كردم، ماشينى آن دور و بر نديدم. رفت طرف يك موتور گازى. موقع سوار شدن، با لبخند گفت «مال خودم نيست. از برادرم قرض گرفتم.»
 
کتاب یادگاران
===نماز شب===
<ref>[http://%20Memoirs/100Memoirs.htm سایت نرم افزار شاهد]</ref>
 
==پانویس==
<references />
۲۱۹
ویرایش