ویرایشها
- من با به جبهه رفتن آقای جلایری موافق نبودم . شب عاشورا خواب دیدم حسین آقا با شخصی که چهره ای نورانی دارد صحبت می کند جلو رفتم . آقا سلام واحوالپرسی کرد و گفت : من امام زمان هستم . چرا اجازه نمی دهی راهی را که انتخاب کرده است برود . ایشان راه درستی را انتخاب کرده است . در همین لحظه از خواب بیدار شدم صبح که شد خوابی را که دیده بودم برای حسین آقا تعریف کردم گفت : امام زمان (عج) حرف خوبی را فرموده است . چون من عاشق امام زمان ( عج) وپیرو خط رهبری هستم چه امروز ، چه فردا من از این دنیا خواهم رفت شما باید صبر و تحمل مشکلات زندگی را داشته باشی .
- اولین باری که حسین آقا می خواست به جبهه برود به بسیج رفته بود تا شرایط رفتن به جبهه را بپرسد وقتی از بسیج برگشت به پدرم گفت: می خواهم به جبهه بروم پدرم گفت : بابا جان شما کوچکتر هستی هنوز وقتش نرسیده که به جبهه بروی . حسین آقا گفت : شما رضایت بدهید مشکلی پیش نمی آید . پدرم گفت : شما هنوز 14 سال بیشتر نداری لااقل صبر کن یکی دو سال دیگر خواهی رفت . قبول نمی کرد تا این که بالاخره با اصرار زیاد رضایت نامه را از پدرم گرفت و آن را به بسیج برد وبعد از چند روز به جبهه رفت .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5899منبع سایت یاران رضا]</ref>