ویرایشها
زندگی نامه
«بسم الله الرحمن الرحيم»
كه هستم؟
از كجا آمدهام ؟
براى چه در اين جهان به بند افتادهام ؟
كه بايد باشم، و كجا بايد بروم؟
آخر من مي ميرم میميرم و هنوز تولد را ندانستم! نيست مي شوم میشوم و هنوز به هستى پى نبردهام!روح من از اعتماد و اميد آكنده است، بدين جهت است كه اكنون در آغاز جوانى با دلى آكنده از درد و غم با يأس عميق و اندوهى بى پايان سر بر بستر مرگ مىگذارم، هنوز لبخند مىزنم مي ميرم میميرم و با شادمانى بر چهره زندگى تبسم مي كنم در نوك مژگان من قطره اشكى كه يادگار آخرين وداع ماست مي درخشد میدرخشد و با اين همه از خردمندى همچون كودكان مى گريم؟زيرا اندكى بيش به حضور من در آستان تا عظمت خداوندى باقى نمانده است، همه جا هر آغازى با انجامى همراه است همه چيز از مبدأ سرچشمه مي گيرد و به سوى سنت هايى نا معلوم مىشتابد و همه چيز روزى پاى به وجود مي گذارد میگذارد و روزى ديگر عدم مى پويد ... بدين ترتيب انسان از گهواره تا گور در ميان امواج درياى يأس و بىخبرى دست و پا مىزند و عاقبت از پاى در مىافتد و هنگامى كه قدم در منزلگه گور مىنهد مبهوتانه از خود مى پرسد پس براى چه به دنيا آمدهام؟ براى چه؟ براى مردن! براى نابود شدن! ولى اكنون كه پا به هستى گذاردهاى بايد يقين بدانى كه وجودت لازم بوده است، هنگامي كه دوران زندگى سر مي رسد و جسمى كه زمانى در حركت بوده است جاودانه در گورى تنگ مسكن مى گزيند، آيا روح همچون عبارتى تيره بر زمين مى نشيند و محو مىشود؟ مانند امواج دريا به سوى سرچشمه اى بزرگ و درخشان مى شتابد.اى انسان پس از آن كه آخرين آه تو از سينه تفنگت به در آمد و با چشمى اشكبار با آنان كه زمانى دوست مى داشتى وداع جاويدان گفتى و ديدگان خويش را براى هميشه بر هم بگذارى آيا مىتوانى باز مهر كسى را در دل داشته باشى؟ افسوس كه در اين باره از هيچ كسى به جز او سخنى بر زبان نمي رانىنمیرانى! و سؤالى نمى توانى كرد. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
« عليرضا يزدى
منبع سایت شهدای ارتش
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29310