ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید نصرت الله عباسی

۵۸ بایت اضافه‌شده، ‏۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۹
/* وصیت نامه */
==زندگی نامه==
[[شهید نصرت اله الله عباسی ]] بعد از سپری نمودن دوران طفولیت و کودکی راهی مدرسه شد و تا کلاس چهارم ابتدایی در روستایش درس خواند و بخاطر عدم کلاس بالاتر در روستا ترک تحصیل کرد و به کارگری مشغول شد تا اینکه به سن مشمول وظیفه رسید و [[خدمت سربازی ]] خود را قبل از [[انقلاب ]] در سالهای ۵۶-۵۴ به پایان رساند و بعد از انجام خدمت سربازی ازدواج کرد . با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل [[سپاه پاسداران ]] ، به عضویت بسیج سپاه در آمد و با شروع [[جنگ تحمیلی ]] ۳ مرحله به [[جبهه ]] اعزام شد که در مرحله سوم در اواخر سال ۶۰ به جبهه [[شوش ]] اعزام گردید و در عملیات بزرگ [[فتح المبین ]] شرکت کرد و به عنوان [[آرپیجی زن ]] به خدمت مشغول شد که در تاریخ ۲/۱/۶۱ از ناحیه سر زخمی شد و به [[شهادت ]] رسید.او فردی متدین ، شجاع و خوش برخورد بود و با وجود اینکه تا ابتدایی بیشتر درس نخوانده بود از فهم و دانش زیادی برخوردار بود و کتابهای زیادی از جمله کتابهای [[شهید مطهری ]] و سید جمال الدین را مطالعه می کرد و مخصوصاً در ایام سربازی ، کتابهای زیادی را مطالعه نمود . علاقه شدیدی به قوم و خویش و نزدیکان داشت . پشیزی ارزش برای دنیا و مادیات قائل نبود . [[امر به معروف و نهی از منکر ]] را سلاح خود می دانست. 
==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام چیزی است که همه ما باید فدای آن بشویم تا تحقق پیدا کند.
[[امام خمینی]]
وقتی سخن بزرگ رهبر عالم اسلام چنین باشد که خود را فدای اسلام بداند ، جان ما دیگر خیلی ناچیز و ناقابل است که در فدا کردنش ادعایی بکنیم. و یا از فدا کردنش دریغ بورزیم. ای کاش من هزاران جان داشتم و همه را فدای اسلام می کردم . این بار سوم است که به یاری خدا به جبهه می روم و در پیشگاه خداوند خجل هستم که لایق شهادت نبودم ، امیدوارم که در این بار خداوند بزرگ شهادت را که بزرگترین سعادت است به من عنایت کند و شما ای منافقین و هواداران این سازمان مرتد ، شما که در اوایل انقلاب به بچه های خوب حزب اللهی و پاسداران از جمله من می گفتید شما نوکران بهشتی هستید و من در جواب گفتم : افتخار می کنم اگر این لیاقت را داشته باشم ، حالا هم همین حرف را می زنم که افتخار می کنم نوکر چنین مردانی پاک باشم. بهشتی مرد خدا بود و در راه خدا به شهادت رسید و برای تمام دنیا چه دوست و چه دشمن ثابت شد که جز برای خدا ، برای هیچ کس سر فرود نیاورد و . . . اما شما نوکری کسانی کردید که زندگیتان سراسر جز ننگ برای اجتماع نبوده و نیست و همه دیدیم که با چه شکل و وضعی از این کشور خارج و به اروپا و به آغوش اربابان خود پناه بردید.
. . . شما ای خواهران و برادران گرامی مبادا مسائل شخصی و دنیوی را بر مسئله دفاع از سنت [[پیامبر اکرم (ص) ]] که یک امر واجب و شرعی است ترجیح بدهید . فرزندانتان را به رفتن جبهه و دفاع از اسلام تشویق کنید ، همه ما دیر یا زود باید بمیریم ، چرا آنطور که خداوند از ما می خواهد نمیریم؟ چرا بنشینیم تا مرگ به سراغ ما بیاید ؟ چرا با آغوش باز ، مرگ شرافتمندانه را نپذیریم؟ بیایید کمتر به کارهای دنیایی بچسبید، کار دفاع از اسلام را در صدد کارهای خود قرار بدهید و تو ای مادر مهربان و منت کشیده ام اگر انشاالله شهادت نصیبم شد صبر کن و خدا را شکر کن، که خدا اگر فرزندی به تو داده است با آن فقر زندگی که داشتی ، او را در راه خدا تربیت کردی و خداوند فرزندی را بعنوان امانت به تو داده و تو امانت را به موقع به صاحبش تقدیم کردی. خواهر و مادر گرامی ؛ مبادا برای من گریه کنید و با چشمان اشکبارتان منافقان را خوشحال سازید . گریه برای مادرانی است که فرزندان آنها منحرف شده و از راه بنی صدر و رجوی ملعون اطاعت می کنند. مادر عزیزم تو دین خود را نسبت به خداوند بزرگ ادا کردی. امیدوارم که شما و برادران و خواهرانم مرا ببخشند و از اقوام و دوستان برایم طلب بخشش کنید.<ref>[http://www.iranshahid.ir/?cat=8&paged=2 سایت شهدای استان فارس]</ref> 
==پانویس==
<references />
۶۹۱
ویرایش