ویرایشها
/* زندگی نامه */
==زندگی نامه==
اصغر فتاح ی فتاحی متولد سال 1343 در ش ی راز بدن ی ا شیراز بدنیا آمد و ی وی دوران دبستان و راهنما یی راهنمایی و دب ی رستان دبیرستان را با موفق ی ت چشگ ی ر ی موفقیت چشمگیری به پا ی ان رسان ی د و ی هم ی شه پایان رسانید وی همیشه خود تلاش م ی می كرد او پسر ی بود مت ی ن پسری متین و محجوب و دلسوز و بس ی ار بسیار پرعاطفه و سرشار از عشق و عاطفه نسبت به وطن و ناموس و خانواده اش بود و م ادرش مادرش را تا حد جنون دوست داشت و ی وی به خواهرها ی ش هم ی شه خواهرهایش همیشه تذكر م ی می داد كه حجابشان را رعا ی ت رعایت كنند چون حجاب و وقار ز ی با زیبا یی زن است و به هركس كه م ی رس ی د میرسید امر به معروف و نه ی نهی از منكر م ی می كرد او خوب ی خوبی ها را دوست داشت و از بد ی بدی ها دور ی م ی دوری می كرد و ی وی در سال 65 راه ی راهی جبهه شد و چون برادر كوچكترش هم به سرباز ی سربازی رفته بود و ی م ی می خواست خود را به جبههاعزام جبهه اعزام كند اصغر پ ی ش دست ی م ی پیش دستی می كرد و به جبهه رفت و در منطقه جنوب فكه اعزام شد و ی در آخر ی ن آخرین نامه اش به مادرش متذكر م ی می شود كه خود را برا ی برای شهادتش آماده كند و به مادرش م ی گو ی د می گوید كه به وصال دس ی دن رسیدن خود ل ی اقت ی خالص انه م ی لیاقتی خالصانه می خواهد و ی وی در تار ی خ تاریخ 1367/04/21 زمان ی زمانی كه دستور عقب نش ی ن ی نشینی داده بودند به همراه چند تن از درجه داران محاصره و اس ی ر م ی اسیر می شود و از زبان همرزمانش شن ی د ی م شنیدیم كه زمان ی زمانی كه دستور عقب نش ی ن ی نشینی دادند به اصغر گفت ی م گفتیم ب ی ا یی د ول ی و ی نگران سربازان بود و م ی گفت با ی د آنها را جمع ك ن ی م تا اس ی ر نشوند و ی پس از اسارت ناراحت بود و م ی ومی گفت كاش در خام خودمان شه ی د م ی شهید می شدم و به دست ا ی ن این نامردان نم ی افتاد ی م نمی افتادیم تا ا ی نكه اینكه در تار ی خ تاریخ 1367/05/11 ی ك یك ماه پس از اسارت به دست عراق ی ان عراقیان به شهادت رس ی ده رسیده و در همان جا به خاك سپرده شد.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41401 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />