ویرایشها
/* خاطرات */
گفت:درمورد چیزی كه به خدا دادم و معامله كردم نمیخواهم فكربكنم.
بدنم می لرزید، فهمیدم كه عجب آدمهایی دراین دنیازندگی میكنند ماكجا،اینها کجا!<ref name="کتاب1">کتاب همسفر خورشید</ref>
*لبیک به ندای حق
درايامی كه شبانه روز برای تدوين و مونتاژ در صدا و سيما بوديم، به محض اينكه وقت نماز می رسيد، همين كه قرآن شروع می شد، سيد، قلم را زمين می گذاشت، لباس را می پوشيد و بچه ها را صدا می كرد:
«حركت كنيد كه وقت نماز است.»
سپس به طرف مسجد بلال حركت می كرد. سيد هميشه از اولين كسانی بود كه وارد مسجد می شد.
<ref>سایت اخلاق و عرفان</ref>
==پانویس==