ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدصیادشیرازی

۷۴۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۰
/* خاطرات */
هر چه دوستش اصرار می‌کرد که بیا از همین کوچه برویم،قبول نمی‌کرد.
می‌گفت:«این کوچه پُر از دختره،من نمیام. معلوم نیست این کوچه به کجا ختم می‌شه»<ref>کتــاب یادگاران11،ص8</ref>
 
*پارتی بازی ممنوع!
 
از بستگان صیاد بود. از خدمت فرار کرده بود. پرونده اش را فرستاده بودند دادگاه نظامی و به زندان محکومش کرده بودند.
مادر صیاد با دفتر تماس گرفت که «به حاج علی بگو یه کاری بکنه. این پسر جوونه، سربازه؛ گناه داره.»
گفتم: حاج خانوم، خودتون بگید بهتر نیست؟
گفت: «قبول نمی کنه.» گفتم: چرا؟
گفت: «خودش تلفن زده که عزیز جون! فامیل وقتی برام محترمه که آبروی نظام رو حفظ کنه! آبروی منو نبره!»
 
<ref>یادگاران/ ص57</ref>
== منابع ==
۱۶۶
ویرایش