کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 81-82
معرفی تفصیلی شهر اروندکنار
فهرست
معرفی * روایتگری و متن ادبی * وقایع خاص * موقعیتها
معرفی
اروندکنار شهر و بخشی است در شهرستان آبادان در استان خوزستان. این شهر در پنجاه کیلومتری جنوب شهر آبادان قرار گرفته و دارای ذخایر نفتی است. این شهر بندری، دارای اسکله و امکانات بارگیری لنجهای کوچک است. اروندکنار در ۵۲ کیلومتری جنوب آبادان و در حدود ۳۰۰ متری خاک کشور عراق قرار دارد.
از خاندانهای ساکن در شهر میتوان به نصاری ها، فاضلیها، تنگسیری ها، بحرانیها، سادات، سلطانیها و تابع الحجه اشاره کرد. اروندکنار شامل دو بخش شمالی (قصبه نصار) و جنوبی (قصبه معمره) میباشد. در این شهر مساجد و حسینیههای فراوانی وجود دارد که از مهمترین آنها میتوان از حسینیه عطاشه (عطشانی ها)، حسینیه امام حجت بن الحسن (تابع الحجه) و مسجد امیرالمؤمنین نام برد.
بزرگترین بندر صیادی ایران در اروندکنار قرار دارد که در سال ۱۳۸۷ به بهره برداری رسید. این بندر قابلیت پهلوگیری بیش از ۱۶۰ فروند موتور لنج و افزون بر ۳۳۰ قایق موتوری صیادی را دارد.
مهمترین محصول کشاورزی آن خرما است و دارای انواع سبزیجات و صیفیجات نیز میباشد. مردم این دهستان علاوه بر کشاورزی به کار صیادی نیز مشغولند. از مهمترین انواع ماهی قابل صید آن میتوان به صبور، بیاح، چندال و ... اشاره کرد. قابل توجه است که دمای شهر در فصل تابستان به بیش از 50 درجه بالای صفر میرسد.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1
روایتگری و متن ادبی
اینجا بزرگترین رود جهان است که از اتصال دو رود دجله و فرات تشکیل میشود.
اروند متولد شده کربلاست. از پدری به نام دجله و مادری به نام فرات.
اروند بوی سیب میدهد. بوی خوش حرم سقای کربلا.
اروند نامی است که ذهنش با نام جواد دل آذر عجین شده و با نام مرتضی قربانی مأنوس است.
آن طرف اروند جزیره فاو دست تکان میدهد و مسجدی زرد رنگ به شکل کشتی به گل نشسته خود نمایی میکند.
هر روز خورشید در آب اروند غسل میکند تا اندکی از تبِ مادرزادیش کم شود.
اینجا دل شناور، زنگ زده و کمر نخل، شکسته است.
صدای گریه و ناله بسیجیها هنوز هم بلند است. مانند صدای نالهی غریب کوفه و مظلوم عالم علی بن ابی طالب(ع).
بسیجیها گریه کردن پای نخل را از مولایشان علی بن ابی طالب (ع) به ارث بردهاند. اشک توی چشمهایم حلقه میزند و باد، نیها را تکان میدهد. باد بین نیها میدود و صدای به هم خوردن نیها آرامم میکند. اشک روی گونههایم میغلتد و میافتد روی سینه خاک. صدای باد در گوشم میپیچد که زیر لب زمزمه میکند:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند.
اروند یعنی شهید گمنام. یعنی سرما و آب یخِ یخِ یخ.
اروند یعنی زخمهای عمیق بر بدن در آب سرد و اسلحه و مهمات بر دوش.
اروند یعنی پر پر شدن جلوی چشمهای هم. یعنی حرف زدن با چشم در تاریکی شب. یعنی سکوت مرگبار.
اروند یعنی پایداری، استقامت، نبرد با آب و دشمن و سختی.
اروند یعنی شهید و شهید و شهید.
اروند یعنی نیهای بلند. یعنی سوز سرمای بهمن ماه.
اروند یعنی معبر آسفالت. یعنی شهید ردیف به ردیف.
اروند یعنی غواصهایی با فکهای جابجا از شدت سرما و به هم خوردن دندانها.
اروند! پیراهنی از یوسف بده تا به کنعان ببرم...
به هر طرف که چشم میچرخانم، دلم بیشتر میگیرد. دلم میخواهد «الا ای همسفر کمی آهسته تر» را زیر لب زمزمه کنم اما بغض مجالم نمیدهد. دست بغض دهانم را میبندد.
کنار آب مینشینم و مشتی آب بر میدارم و آب را روی آب میریزم. با خودم میگویم: در فکه، طلائیه، هویزه و ... اگر خاک را بشکافی و موهای زمین را به هم بزنی و بعد شانه کنی، لا اقل پلاکی، استخوانی و یا حداقل سربندی پیدا میکنی برای تسکین دلت؛ ولی اینجا چه؟ فقط آب است و آب. آب که خودش لب تشنه است. مگر نه اینکه از دجله و فرات میآید و بوی کربلا میدهد؟!
سالها از جنگ میگذرد ولی مردم هنوز دارند میجنگند. اول با فقر، بعد با خودشان و بعد با روزگار. تعداد لشکر دشمن غیر قابل شمارش است!!!
من فکر میکنم جنگ تمام نشده. ما هنوز هم درگیریم؛ ولی این بار با خودمان.
با فقر و بدبختی و نداری هر روز میجنگیم و روز را به شب میرسانیم.
با فقر جنگیدن چقدر سخت است و دشوار. با خودم میگویم ای کاش مثل زمان جنگ قناسه یا تیری میآمد و کتاب زندگی ما را میبست تا بیهوده ورق نخورد.
چشمهایم را میبندم و سرم را زیر میاندازم تا مرگ تدریجی مردم را نبینم. خداحافظ منطقه جدید عملیاتی فقر و نداری...
منبع: برگرفته از کتاب سفر به سرزمین نور (بهزاد پودات) 61-67
وقایع خاص
ساخت پل بعثت
موقعیتها
شهدای گمنام
پل بعثت
نخلستانهای حاشیه اروند
مسجد فاو
لندیگرافت
برگرفته از کتاب