==زندگی نامه==
اول فروردين [[۱۳۳۹]] در طاقانك و در خانوادهاي كشاورز به دنیا آمد. هنوز دو سال از آغاز تحصيل حسین نميگذشت كه پدرش به بيماري سختي مبتلا شد.حسین در ۹سالگی به آبادان رفت تا با سرپرستی عمویش به تحصيل ادامه دهد.
سال ۱۳۵۶ که نهضت [[امام خمینی]] وارد مرحله ی جدیدی شد،حسین هم بیشتر وقتش را برای مبارزه با نظام شاه گذاشت،آن روزها حسین در سال سوم دبيرستان تحصيل ميكرد اما وقتی دید درس خواندنش مانعی برای حضور تمام وقت در راه مقدس مبارزه با حکومت فاسد پهلوی است، دست از تحصيل كشيد .
حسین شیرزاد طاقانکی
حسین یک فرمانده نظامی بود اما ،هدایت انسان ها به راه خدا بیش از فرماندهی برایش اهمیت داشت.او از مقام اخلاقی و اسلامی بالایی برخوردار بود ، خیلی از افراد فاسد و خان هایی که سال ها به مردم ظلم کرده بودند، همواره از اخلاق اسلامي حسین شگفت زده می شدند. تولد اول فروردين ۱۳۳۹ در طاقانك و در خانوادهاي كشاورز به دنیا آمد. هنوز دو سال از آغاز تحصيل حسین نميگذشت كه پدرش به بيماري سختي مبتلا شد.حسین در ۹سالگی به آبادان رفت تا با سرپرستی عمویش به تحصيل ادامه دهد.سال ۱۳۵۶ که نهضت امام خمینی وارد مرحله ی جدیدی شد،حسین هم بیشتر وقتش را برای مبارزه با نظام شاه گذاشت،آن روزها حسین در سال سوم دبيرستان تحصيل ميكرد اما وقتی دید درس خواندنش مانعی برای حضور تمام وقت در راه مقدس مبارزه با حکومت فاسد پهلوی است، دست از تحصيل كشيد . *دوران انقلاب
شرکت درتظاهرات و درگيريهای خیابانی، پخش اعلاميههاي امام (ره) و آگاهی بخشی به جوانان از کارهایی بود که آن روزها حسین انجام می داد. چند بار توسط مامورين حکومت شاه تحت تعقيب قرارگرفت و دستگيرشد اما با هوشياري توانست از چنگ آنان بگريزد.
حسین که آن روزها به سن جوانی رسیده بود، تمام آرزویش سلامتی و بازگشت امام خمینی به ایران بود ، همیشه به ديگران ميگفت: دعا كنيد رهبر ما به سلامت به ايران بازگردد . در بحبوحه مبارزات انقلابی مردم با شاه ، پدر حسین به علت بيماري از دنیا رفت . او اولين فرزند پسر خانواده بود و برای سرپرستي مادر و برادرو خواهرهایش از آبادان به طاقانک برگشت.
در طاقانک و [[شهرکرد ]] هم آرام و قرار نداشت . حسین با همکاری انقلابیون دیگر طاقانکی مثل سردار [[شهید مصطفی رفیعی ]] ،شبانه روز در راه پیروزی انقلاب اسلامی تلاش می کرد. در ۲۲بهمن سال ۱۳۵۷ که انقلاب به پیروزی رسید ، حسین خیلی خوشحال بود.
*فرمانده سپاه کوهرنگ
بعد از پیروزی انقلاب به [[سپاه ]] پاسداران پیوست تا به پاسدار دستاوردهاي انقلاب اسلامي باشد.حسین از يازده سالگي واجبات دینی مثل [[نماز ]] و [[روزه ]] را انجام می داد، همین پشتولنه اعتقادی باعث شده بود اوتمايلی به مطرح شدن نداشته باشد.در سال ۱۳۵۹ به سمت [[معاون فرمانده سپاه ]] كوهرنگ انتخاب شد . کوهرنگ به واسطه عدم توجه حکومت شاه و برخوردارنبودن از سطح فرهنگی مناسب؛شرایط خوبی برای شرارت وخرابکاری خان ها ، قاچاقچيان و ديگر مفسدان داشت.خان ها و وابستگان آنها که با پیروزی انقلاب اسلامی جایگاه نامشروع و غیر قانونی تسلط بر جان و مال و ناموس مردم را از دست داده بودند، به درگيري و اغتشاشات دست ميزدند.حسین با فعاليتهاي خستگيناپذير توانست دست خان ها را از اين منطقه كوتاه و صلح و آرامش و امنيت را براي مردم به ارمغان آورد. او گاهي اوقات براي دستگيري فراريان حتي تا شهرهای استان [[خوزستان ]] هم می رفت.
*حضور درجبهه
در سال ۱۳۶۱ توانست با اصرار زياد از فرماندهان سپاه استان اجازه بگیرد و راهي [[جبهه ]] شود. آن روزها همزمان با شروع عمليات [[فتحالمبين ]] بود .حسین توفيق پيدا كرد در اين عمليات پيروزمند شركت كند.با پایان عملیات و آزادسازی سرزمین های زیادی از اشغال دشمن ،حسین به کوهرنگ برگشت و به [[فرماندهي سپاه ]] این منطقه برگزيده شد.
حسین به مسئولیت هایی که داشت به عنوان شغل نگاه نمی کرد، اومقام فرماندهي را وسیله ای برای ادای تکلیف به اسلام و خدمت به مردم می دانست. خیلی کم به مرخصی می آمد.هرگاه مادر و خانواده اش از او می خواستند ازدواج كند با تبسمي این سنت را به آينده واگذار مي كرد.
عمليات [[والفجر مقدماتي ]] در راه بود و حسین دوباره با تلاش زیاد توانست به جبهه برگردد. او این بار به عنوان [[معاون فرمانده گردان ]] در جبهه حاضر شد. پس از عمليات حسین دوباره به کوهرنگ بازگشت.
حسین یک فرمانده نظامی بود اما ،هدایت انسان ها به راه خدا بیش از فرماندهی برایش اهمیت داشت.او از مقام اخلاقی و اسلامی بالایی برخوردار بود ، خیلی از افراد فاسد و خان هایی که سال ها به مردم ظلم کرده بودند، همواره از اخلاق اسلامي حسین شگفت زده می شدند.
*مجروحیت
سومین بار در سال ۱۳۶۴ به جبهه رفت و در عمليات پيروزمندانه [[والفجر ۸ ]] و این بار به عنوان [[فرمانده گروهان ]] شركت كرد . او در این از ناحيه پا مجروح شد و مدتی در بيمارستان [[امام رضا ]] (ع)درمشهد در [[مشهد]] بستري بود.
پزشكان بعد از عكسبرداري به او می گویند برای درآوردن تير از قسمت لگن بايد از ناحيه شكم عمل جراحي صورت گيرد كه موجب ميشود قدرت بدني شما كم شود .
*فرمانده عملیات سپاه فارسان
حسین اعتراض ميكند و ميگويد راضي نيست، چرا كه اگر ضعيف شود ميترسد ديگر نتواند در جبهه حاضرشود و يا به مردم محروم عشاير خدمت كند
در سال ۱۳۶۵ حسین به سمت [[فرمانده عمليات ]] سپاه فارسان انتخاب می شود اما در بهمن ماه همان سال راهي جبهه می شود.
*معاون فرمانده گردان
مسئولیت های پشت جبهه مانع از حضور حسین در [[جنگ ]] نبود.زمستان ۱۳۶۵ وقتی حسین احساس کرد،عملیات نزدیک است،دوباره راهی جبهه شد.پس از ورود حسین به جبهه ، با توجه به تجارب شجاعت مثال زدنی اش ،به سمت [[معاون فرمانده گردان ]] [[امام سجاد]](ع)در [[تیپ۴۴قمربنی هاشم]](ع)منصوب شد.
*شهادت
کربلای پنج و [[شلمچه ]] معراج حسین می شود تا پس از سال ها تلاش و مبارزه برای دین اسلام به شهادت برسد.حسین در این عمليات موفق می شود يكي از مقرهاي فرماندهي دشمن را تصرف کند.
دشمن که علی رغم بهره گیری از کمک های بی شمار کشورهای غربی و عربی از مقابله با پاسداران و بسیجیان خمینی ناتوان است، پاتك سنگينی را برای بازپس گیریمناطق از دست داده انجام می دهد. اما این حملات سنگین خللی در اراده های پولادین نیروهای ایرانی وارد نمی کند.
به ناچار دشمن برای جبران شکست های خود ، اقدام به گلوله باران جبهه ایران می کند. در جریان این گلوله باران و بر اثر اصابت تركش، [[تركش]] ، حسین در روز هفتم اسفند ۱۳۶۵از [[۱۳۶۵]] از ناحيه پهلو به شدت زخمي می شود و به شهادت می رسد.پيكر به استان [[چهارمحال وبختیاری ]] منتقل می شود و با مراسم باشكوهی در كوهرنگ ،فارسان و طاقانک تشیع می شود.
آرامگاه این سردار بزرگ در گلزار شهدای طاقانک است.
==خاطرات==
از آنجائي كه بياد دارم در دوراني كه با هم بوديم «دوران كودكي» و از دهه [[عاشورا ]] صحبت ميكرديم و به هم ميگفتيم كه كاش ما آن زمان بوديم و در ركاب امام حسين «ع» شهيد ميشديم.
*← خواهر شهيد
نميتوانست كسي را ناراحت ببيند حتي يك فرد غريبه را .لذا براي حل مشكل خانواده و ديگران از هر تلاش و از خودگذشتگي فروگذار نميكرد.
با وقت اندكي كه داشت به فاميل و بستگان سرميزد و مطالعه ميكرد بيشتر [[قرآن ]] را مطالعه ميكرد.
بيشتر در مساجد و بسيج و سپاه به فعاليتهاي مذهبي ـ سياسي ميپرداخت.
او هرگز چيزي را براي خودش نميخواست ولي آرزوي قلبي او اين بود كه افراد خانواده، ديگران و به خصوص قشر مستضعف در همه امور به سعادت واقعي دست يابند.
رفتار و شخصيت ثابت وغیرمتزلزلی داشت ولي از زماني كه فعاليتهاي بسيج و سپاه را آغاز نمود.این خصایص دراوچندبرابرشد.
از آنجائي كه بياد دارم در دوراني كه با هم بوديم «دوران كودكي» و از دهه عاشورا صحبت ميكرديم و به هم ميگفتيم كه كاش ما آن زمان بوديم و در ركاب امام حسين «ع» شهيد ميشديم. او هميشه به فكر مردم [[فلسطين ]] و كشورهاي زيرسلطه بود و آنان را دعا ميكرد. پس چگونه ميتوانست بيتفاوت باشد به جبهه نرود و بنابرتوصيهها و سفارشات امام (ره)براي كوتاهي دست اهريمن جنايتكار از كشورمان وظيفه خود ميدانست كه به مقابله با دشمن برود.
كارهاي فرماندهي و خدمات او به مردم محروم عشاير دركوهرنگ و فارسان که ازمحرومترین مناطق کشوراست ،زبانزد مردم است.
در دوره قبل از انقلاب درآبادان در پخش اعلاميه ومبارزه برعلیه رژيم شاه فعاليت ميكرد.
*هم برادر،هم پدر
پدر كه فوت نموده بودندمهربانی عطوفت اوبه خانواده بیشتر شده بود.ا و بسيار مهربان و رئوف بودند.
با بنده كه خواهر بزرگ او بودم صميمي نيز بود به دلائلي كه در كودكي پدرمان به بيماري لاعلاجي مبتلا شده بود و ما از محبت پدري محروم شديم و من كه فرزند بزرگ خانواده بودم و سختيهاي زندگي بر من بيشتر اثر گذاشته بود از اين محبت او سعي ميكرد جاي خالي پدر مرا برايم پر كند و حتي يك بار نشد او مرا به اسم و خواهر صدا كند و هميشه دخترم صدا ميكرد.
به ايمان و تقوا و پرهيز از غيبت و دروغ و خواندن [[نماز ]] اول وقت توصيه ميكرد. تمام خصوصياتش به ويژه شجاعت و تواضع او قابل تحسين بود.عصر يك روز ماه [[رمضان ]] بود كه برادرم از منطقه كوهرنگ براي مرخصي به خانه ما آمد. وقت اذان بود براي وضوگرفتن جورابهايش را درآورد ديدم پوست انگشت پاها به جوراب چسبيده است! پرسيدم چرا وضعيت پاهايت اينطور است!! تبسمي کرد و گفت: نگران نباش چيزي نيست . من فهميدم كه به خاطر فعاليت زياد درمنطقه صعبالعبوروکوهستانی كوهرنگ است.او تمام كارها و قدمهايش خالصانه براي خدا بود.
*← همایون امیرخانی
خاطرهها و گفتني زياد است شهيد به لحاظ تيزبيني و اراده قوي در انجام ماموريتها خصوصاً در رابطه با سركوب خوانين و سارقين منطقه موردتوجه مردم و عشاير بود. و حتي ژاپنيها كه در شركت (كوماگايي) در تونل كوهرنگ كار ميكردند براي شهيد شيرزاد احترام خاصي قائل بودند و يك نمونه آن اينكه وقتي سارقين ماشين پاترول ژاپنيها را سرقت كردند و به خوزستان بردند. شهيد شيرزاد با تعقيب سارقين در منطقه خوزستان موفق گرديد سارقين را دستگير و خودرو را به ژاپنيها برگرداند. كه رئيس شركت از ايشان بسيار تقدير نمودند. وقتي در عمليات والفجر مقدماتي گردان ذوالفقار موفق شد خطوط دفاعي و استحكامات مستحكم و پيچيده دشمن را درهم بشكند و به جاده [[العماره]]- [[بصره ]] برسد. و فرداي عمليات به لحاظ عدم موقعيت جناحين و انجامنگرفتن الحاق در سمت چپ و راست و اطلاع قبلي دشمن از عمليات ؛ رزمندگان اسلام و نيروها مجبور شدند از مواضع تصرف شده عقبنشيني كنند. وقتي به پشت جبهه آمدیم، فرداي آنروز برادر بنام خيري كه مسئوليت معاونت نيروي لشکر ۸ نجف را عهدهدار بودند؛ از طرف سردارشهید سردار [[شهید احمدکاظمی ]] ، مأموريت داشتند كه دوباره گردان ذوالفقار بازسازي کنند تا براي عمليات ديگر آماده شویم. وقتي اين برادر سخنراني كرد و خواستار آمادگي رزمندگان براي عمليات شد و گردان هم تعداد قابلتوجهي شهيد و مجروح داده بود. در اين موقع شهيد شيرزاد اولين كسي بود كه اعلام آمادگي نمود و خطاب به نيروها گفت برادران تعدادي از همرزمان ما شهيد شدند و اين دور از انصاف است كه ما برگرديم خانه بيائيد تا سازماندهي شويم و دوباره وارد نبرد شويم كه تعدادي از برادران اعلام آمادگي كردند.
*← علی اکبر رئیسی
یکی از روزهای زمستان سال ۱۳۵۷ سردارشهید سردار [[شهید مصطفی رفیعی ]] به خانه ی ما آمده بود، با برادرم ویکی دونفر دیگر ،صحبت از حسین می کردند.با اینکه من با علی ،برادرحسین دوست بودم وخیلی به خانه شان رفت و آمد داشتم ،اما تا حالا حسین را ندیده بودم.می گفتند در [[آبادان ]] زندگی می کند ودر یکی از دبیرستان های آنجا درس می خواند. وقتی از صحبت هایشان این را شنیدم،با خودم گفتم: آدم مهمیه که تو آبادان درس می خونه، اون اَم تو دبیرستان.آن روزها تو طاقونک خيلي کم پيش مي آمد كسي بیشتر از ابتدایی درس خونده باشه!
وقتی توی ذهنم فکرمی کردم حسین در آبادان درس می خواند،او را مثل دکتریا مهندس ها تصورمی کردم.به خصوص وقتی یاد صحبت های پدر و مادرم می افتادم که چند سال در آبادان زندگی کرده بودند.توی صحبت هایشان قرار گذاشتند با هم بروند خانه حسین تا هم اورا ببینند،هم از وضعیت انقلاب در آبادان وخوزستان خبر دار شوند.
وقتی راه افتادند،من هم سرم را انداختم پایین و دنبالشان رفتم.خداخدا می کردم برادرم قاسم،مانع رفتنم نشود. با اینکه آن روزها اگر روزی دو سه بار علی را نمی دیدم شب نمی شد،اما اشتیاق دیدن حسین ،خیلی بیشتر از علاقه ای بود که به علی داشتم.
*←← آرامش حسین
سبیل های براق و روغن زده اش، صورت لاغر او را جذاب تر کرده بود. حسین هم مثل برادرم قاسم وچند نفر از جوانان طاقانک که توانسته بودند از روستا بروند ودر شهرهای دیگر کارکنند یا درس بخوانند،موهای شانه کشیده و مرتب داشت.
وقتی حسین را نگاه می کردم ،آرامش عجیبی پیدا می کردم.
آن روزدیگر از فکر این که مجبورباشم از خونه بیرون بیایم وچند نفر از چماقدارها جلویم را بگیرند و بخواهند به امام توهین کنم ،نمی ترسیدم.
حسین داشت صحبت می کرد و من به عکس بزرگی از [[امام خمینی ]] که به درختی تکیه داده بود و می خندید،نگاه می کردم.
*←← کربلای۵
اسفند ۱۳۶۵ عملیات [[کربلای ۵ ]] آن شب ساعت دو تا چهار نوبت نگهبانی من با اسداله رفیعی بود. یک ساعتی می شد در یکی از سنگر های کمین بودیم.
تانک های دشمن در گله های ده بیست تایی ویراژ می دادند و آرایش های مختلف می گرفتند. از بس هی این طرف آن طرف می رفتند و با نورافکن های روشن شان مانور می دادند،خسته شده بودیم.
وقتی ده یا بیست تا [[تانک ]] چند تنی با هم حرکت می کردند،مثل این بود که زمین لرزه ی ده ریشتری بیاید. دستم را محکم به لبه ی سنگر می گرفتم که نیوفتم!اسداله گفت:" می دونی چیه،سنگر کمین یه خوبی که داره،از یک نواختی خط بهتره. اونجا باید بشینیم و یا وجعلنا بخونیم که [[خمپاره ]] های دشمن تو سرمون نیوفته یا خمپاره ای دشمن رو بشمریم!
اما اینجا هم اون دوتا رو داریم هم تانک بازی دشمن رو می بینیم!
پاسبخش طوری صحبت کرده بود که جرات نداشتیم یک لحظه چشم از خاکریز دشمن برداریم.
سلام کردیم. خندید و گفت:" سلام،به به شمایین،چه خبر!؟"
اسداله گفت:" خبری نیست،آتیش زیاد می ریزن،اما کار دیگه ای نمی کنن!"
حسین گفت:" خیلی می ترسن،این آتیشی اَم که می ریزن،به خاطر ترسشونه،اگه مطمئن باشن که ما کاریشون نداریم،یه [[گلوله ]] اَم شلیک نمی کنن!"
گفتم:" تانک ها شون چرا مثل بچه ی آدم یه جا وای نمی ستن!؟"
حسین خندیدو گفت:" تانک ها شون اَم که هی در طول دژاشون این طرف و اون طرف می رَن، فقط برای مانوره،خودشون اَم می دونن الکیه.
*آثارباقی مانده از شهید
*← مرابه شهیدان برسان
خدایا خوف و وحشت و اضطراب را بر دل های دشمنان دین و میهن حاکم گردان.خدایا شهیدان اسلام از بدر احد، خندق، حنین تا کربلای حسین (ع) و از کربلای حسین (ع) تا کربلاهای ایران غریق رحمت خویش ساخته، شهدای انقلاب اسلامی با شهدای صدر اسلام و شهدای [[کربلا ]] محشور گردان.
خدایا حق شهدا، این سالکان طریق حقیقت به گردن ما بسیار است ، بر ما توفیق عنایت فرمای که بتوانیم به وظیفه اسلامی و میهنی خویش چنان عمل نموده که فردا در مقابل آنان روسیاه و شرمنده نباشیم.
خدایا هر چه بیشتر شهید می دهیم صف های عاشقان شهادت بیشتر می شود. چرا که اینان شاگردان مکتب حسینی اند و کاروان های کربلای تاریخند، می سوزند تا نور همان شعله ای باشند که فراراه دیگران و گرمی بخش و رونق محفل یاران است،خدایا اینان راه را یافته اند و ما گمراهان گیح و سرگشته از این سو به آن سو می رویم و از یافتن راه عاجزیم . پس ما را به این راه هادی باش و همت والا و استوارتر و عزمی راسخ و ایمانی بیشتر بر ما ارزانی فرما.
==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
*نیایش
*جهان بینی الهی
آمدم تا برادر استعمارزده آسياييام را یاری دهم برای رها شدنش از چنگال طاغوتيان.
آمدم تا به دشمن بگويم اگر مردي بيا و با من و امثال من بجنگ. چرا بر روي كودكان ـ زنان و پيران بمب و موشك پرتاب ميكند.
آمدم تا برادران فلسطيني و لبنانيام را ياري نمايم. اي آوارگان جنوب لبنان و [[فلسطين ]] من به ياري شما به اينجا آمدهام.
اي مسلمانان مبارز فيليپين من به ياري شما به اينجا آمدهام ـ اي ارض طاهره قدس من براي آزادي تو و رهايي تو از وجود كفار ـ مشركين و ملحدين به اينجا آمدهام.
اي مستضعفين من براي رهاشدن شما از چنگال ابرقدرتها و طاغوتها و شيطانها به اينجا آمدهام، اي خانوادههاي شهدا ـ اسرا ـ مفقودين هروقت به روي شما نگاه ميكنم شرمنده ميشوم و از خودم خجالت ميكشم آمدهام تا آنجا كه در توان دارم راه فرزندان شما را ادامه دهم. بدانيد كه اسلحههاي آنان به زمين نميماند و هرچه بيشتر شهيد ميدهيم صف عاشقان شهادت بيشتر ميشود. چرا كه خون شهيدان محرك حركت ما است. ببينيد پس از هزار و چندين سال چگونه خون حسين(ع) هنوز ميجوشد و صداي او در گوشهاي رهروانش طنينانداز است .اي آنانكه نشستهايد ديگر نشستن سزاوار نيست. بپاخيزيد و به ياري فرزند زهرا رهبر امت بشتابيد و اگر ميخواهيد اسلام باشد به جبهه بيائيد كه امروز ماندن اسلام بستگي به پيروزي در جبهههاي نبرد حق عليه باطل دارد. به جبههها بيائيد و به مسئوليت انسان بودن عمل كنيد. اگر قدرت اسلام نبود كدامين نيرو ميتوانست حكومت تا بن دندان مسلح طاغوت و فرعون زمان را بشكند. اگر قدرت اسلام نبود ،كدامين نيرو ميتوانست با دست خالي در مقابل دشمنان قدار مقاومت كند . اگر قدرت اسلام نبود كدامين نيرويي مي توانست اين دشمن را كه داخل خانة ما آمده بود پيروز كند و الآن هم او را در خانهاش تعقيب نمايد.
*وصیت به دوستان
از تمامي دوستان و آشنايان خود و تمامي آناني كه امكان دارد از من ناراحتي داشته و يا آزاري به آنان رسانده باشم طلب حلاليت ميكنم و انشاءالله اين حقير را عفو فرمايند. و به آنان ميگويم كه زرق و برق دنيا شما را گول نزند .دنيا هيچ ارزشي ندارد. تقوي الهي را در نظر داشته باشيد. از دلبستگي به دنيا بپرهيزيد تا سعادت آخرت نصيب شما گردد. برحذر باشيد از غيبت ـ تهمت ـ افتراء ـ دروغ و سستي و تكبر.
بار ديگر از دوستانم چنانچه از من رنجشي در دل داشتهاند عذر خواسته طلب حلاليت مينمايم و ميدانم كه دوست خوبي براي آنان نبودهام و لياقت دوستي آنان را نداشتهام.
*وصیت به عشایر
از مردم كوهرنگ اعم از عشايرو روستاييان، طلب حلاليت ميكنم و ميدانم كه بنحو احسن نتوانستم به شما خدمت كنم ولي شماها انشاءالله عفو مينمائيد.
اي عشاير سلحشور و قهرمان كوهرنگ ای غيور مردان؛ به حمايت از امامتان رهبركبير انقلاب بپاخيزيد و براي نبرد با صداميان كافر به جبهههاي جنگ حق عليه باطل حملهور شويد. اين زندگي هيچ ارزشماندن ندارد. به ماديات و دنيا دل نبنديد.
امام در مورد شما فرمود: عشاير ذخاير انقلابند. پس شما پشتيبان هستيد و وظيفه داريد از انقلاب و اسلام حمايت و پشتيباني نماييد. با آمدن به جبهه و پيوستن به صفوف مجاهدان فيسبيلالله به نداي امام لبيك گوييد.
از خداوند توفيق همه شما را خواستارم.
اي مردم امروز روز امتحان است و خداوند الآن دارد ما را امتحان ميكند .بايد مواظب باشيم كه از قافله عقبنمانيم. مگر نه اين است كه همه ما بايد بميريم. اگر اين چنين است چرا نبايد در راه حق كشته شويم؟ نماز را بپاي داريد كه نماز ستون دين است. و روزه بگيريد كه باعث تقرب نفس است و به احكام الهي عمل نمائيد.
والسلام و عليكم حسین شیرزاد طاقانکی پانویس ۱. ↑ اعراف(۷)،آیه۱۲۶ ردههای این صفحه : شهیدان استان چهارمحال وبختیاری | شهیدان تیپ قمربنی هاشم(ع) | شهیدان سپاه | شهیدان طاقانک | شهیدان عملیات کربلای 5 | فرماندهان شهید<ref>سایت خط سرخ</ref>
منبع : سایت خط سرخ==پانویس==<references />