ویرایشها
*تولد
*← خاطرات شفاهی خانواده ودوستان
*←← موذن
از کودکی عادت داشت اذان را با نوای آسمانی اش بر پشت بام ها طنین اندازد .وقتی طنین دلش تکبیر او در فضا می پیچید ،مادرش سراپا احساس می شد .روح و جانش در شوق آن نغمه ،ذوب می گردید و به نماز می ایستاد .احمد از همان دوران کودکی ،آشنای رمز و راز علقه های دینی بار آمده بود .در ایام تحصیل نیز پیوسته دل در جاذبه های مسایل اعتقادی داشت .همین ویژگیهاسبب می شد که وقتی خیزاب ستم ستیز انقلاب ،صخره شکنی های خود را آغازید ،او در مسیر این حرکت قرار می گرفت و با الهام از رهنمود های امام به خدمتش در آمد.
*←← بصیرت
حرکتهای اصیل را از حرکت انحرافی به سرعت باز شناسد و موضع گیری کند و پیامهای امام را به اعماق حضور مردم در هر گوشه و کنار برساند .با پیروزی انقلاب ،فصلی نودر زندگی اجتماعی و عقیدتی او ایجاد شد .با تلاشهای پیگیر احمد ،اولین انجمن اسلامی دانش آموزان در دبیرستان مدرس پا گرفت و دانش آموزان صدیق و مخلص جذب آن شدند.
*←← فرمانده اطلاعات و عملیات
همزمان با شروع جنگ تحمیلی خود را به جبهه رسانید و نزدیک به سه ماه در لشکر ۳۱ عاشورا به خدمت مشغول شد .سپس به لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص) منتقل شد و در مقام فرمانده اطلاعات و عملیات قرار گاه خاتم با همتی شایان توجه به تلاش پرداخت و از نظر سرویس دهی اطلاعاتی چنان عمل می کرد که علاوه بر دو لشکر یاد شده ،تیپ ۲۵ کربلا و تیپ ۲۱ امام رضا (ع) را نیز زیر چتر اطلاعاتی خویش قرار می داد .وقتی قرار می شد منطقه دشمن شناسایی و اطلاعات ضروری به فرماندهی منتقل شود ،احمد فورا حاضر می شد و با تنی چند از همرزمانش از تپه ها ،بلندی ها و پستی ها ،گدار رودها و لبه دره ها چنان به چالاکی و چستی به اعماق منطقه دشمن نفوذ می کرد که تصور آن در عالم خیال نمی گنجید .
*←← زیارت کربلا در دوران جنگ
در همین ماموریتها بود که یکبار موفق شد خود را به کربلا برساند و به زیارت مرقد مولایش بشتابد .آوازه حرکتهای نفوذی احمد در منطقه دشمن چنان در میان دشمن در افتاده بود که برای زنده دستگیر کردنش مبلغ قابل توجهی به عنوان جایزه تعیین و اعلام کرده بود و عده ای را مامور این کار نموده بودند .اغلب جلسات اطلاعاتی فرماندهان بی حضور احمد شروع نمی شد .به خاطر جوانب امنیتی ،هرگز اطلاعات به دست آورده از دشمن را روی کاغذ نمی نوشت بلکه با چنان دقت و توجه خاصی آن را در ذهن خود جای می داد که مایه اعجاب فرماندهان واقع می شد .همه متعجب بودند که اوچگونه این همه اعداد و ارقام و اطلاعات را در ذهن خود حفظ می کند .
*زمزمه مادرش در غم فراغش
رسیدن به آن قسمت از صخره های بالای کوه ،خیلی هم ساده نبود .تنی پر توان و همتی صخره گون طلب می کرد تا از شکاف قله ها و ستیغ های ابر آلود خود را بر کشد و در اردوی خصم رخنه کند .این ،خواسته فرماندهان بود که در عملیات مهمی برای کسب خبر لازمش داشتند .
==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم