ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید علی بسطامی

۱۰۵ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۷
 
 
علی بسطامی
 
 
تمام نیروهای مستقر در خط به خوبی می دانند که گروه فرسان از هر منطقه یا نقطه ای که بگذرد ، تا ضرباتی وارد نکنند ، امکان ندارد بر گردند .با دسته های ده نفری و بیست نفری وارد منطقه می شوند ،از بیراهه ها وارد می شوند و از همان جا ها دوبار ه به خاک دشمن بر می گردند.
    *تولد
نامش علی بود وزادگاهش منطقه ملکشاهی در استان ایلام، تولدش سال۱۳۴۲ وتا پایان مقطع دبیرستان درس خوانده بود .او با شکار و تیر اندازی و کوهنوردی که اجداد،پدر و برادرانش در آن مهارت خاصی داشتند، آشنا بود .آمیختگی این روحیه با آن جوهره پاک و اصیل از او سرداری سر افراز،درد آشنا و عاشق قرآن ساخته بود که با ایمان راسخ به انقلاب اسلامی و کوشش در راه پیروزی آن و ایثار و فداکاری در نبرد حق علیه باطل، در جبهه های نبرد حق علیه باطل در جبهه های غرب و جنوب کشور .
*فرمانده
داشتن مسئولیتهای حساس فرماندهی حفاظت اطلاعات ، فرماندهی گردان ،فرماندهی اطلاعات و عملیات درلشکر۱۱امیرالمومنین وحضوردر عملیات مهمی، چون عاشورا ،والفجر ۹ ،کربلای ۴ ،کربلای ۱۰ ،والفجر ۱۰ ودهها نبرد چریکی، شاهدی برمردانگی ودلیری اوست.
*شهادت
می جنگید و از مقتدایش علی (ع) آموخته بود اخلاص را .تا اینکه در صبحی صادق و در پگاهی سرخ در میدان مین، جبهه مهران ،خورشید عمرش به خون نشست و در روز ۷/ ۳/ ۱۳۶۷ بر بال خونین شهادت به سوی محبوبش شتافت و نام ماندگارش بر سینه تاریخ تا ابد خواهد درخشید .
   ==خاطرات==
پشت سرش من بودم و حاجی یادگار امیدی و بقیه نیروها هم پشت سر . ستون داشت به جلو حرکت می کرد که به ناگاه سر و کله چند نفر از بعثی ها در جلوی ستون ظاهر شد .باریکه راه بود و هیچ راه بر گشتی وجود نداشت.
 
 
← سیدماشاءالله رحیمی
*آثارباقی مانده از شهید
*آثارمنتشرشده درباره شهید
ابهت علی تمام چشمش را پر کرده بود .می دانست دریچه دلش را بر روی حس مبهم رضایت خاطری که تمام وجودش را مسخر کرده بود ،بگشاید و علی را بر تمام کوههای اطراف تقسیم کند؛بدون آنکه یاس ،فضای آرام دلش را بیاشوبد و رگهای تهورش در انهدام باز گشت و ترس متلاشی شود.
علی منتشر شد مثل خونش که آرام بر روی سنگریزه های شیار می لغزید !آن روز تابوت علی مثل آهن ربایی که انبوه عظیم براده های آهن را به دنبال خود می کشد ،همه راحتی دلهای سنگی و آهنی را به دنبال خود کشیده بود !در کنار مسجد جامع ،پلاکارد پارچه ای سفید رنگی بود که همه زندگی علی را در خود خلاصه کرده بود .شهادت سردار رشید اسلام علی بسطامی را...
ولی من نمی دانم علی منتشر شد،علی دلش را وقف جبهه کرده بود و تنها ساقه اش در خاک معطر جبهه می توانست بروید ،علی منتشر شد ،مثل اشکهایش که هر شب کنار سجاده منتشر می شد. عبدالجبار کا کایی
== رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:علی_بسطامی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]]رده‌های این صفحه [[رده: شهیدان ایلام | شهیدان تیپ امیرالمومنین(ع) | شهیدان جبهه مهران | شهیدان شهدای سپاه | شهیدان ملک شاهی | فرماندهان شهیدپاسداران جمهوری اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان ایلام]][[رده: شهدای شهرستان ملکشاهی]]
۶٬۷۳۸
ویرایش