ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید بهنام محمدی

۱۵۳ بایت اضافه‌شده، ‏۸ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۴
/* خاطرات */
*lوهای آشفته
شهر، دست عراقی‌ها افتاده بود. در هر خانه، چند عراقی پیدا می‌شد که یا کمین کرده بودند و یا داشتند استراحت می‌کردند. خودش را خاکی می‌کرد. موهایش را آشفته می‌کرد و گریه کنان می‌گشت. خانه‌هایی را که پر از عراقی بود، به خاطر می‌سپرد. عراقی‌ها هم با یک بچه خاکی نق و، کاری نداشتند. همیشه یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه شناسایی را یادداشت می‌کرد. پیش فرمانده که می‌رسید، اول یک نارنجک، سهم خودش را از غنائم بر می‌داشت و بعد بقیه را به فرمانده می‌داد.<ref>[http://navideshahed.com/fa/index.php?Page=definitionnews&UID=335774 سایت نوید شاهد]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:1 (1).jpg
Image:1 (2).jpg
Image:1 (3).jpg
Image:1 (4).jpg
Image:1 (5).jpg
Image:1 (6).jpg
 
</gallery>
==پانویس==
۱۱٬۹۷۱
ویرایش