ویرایشها
×زندگی نامه بعدی
« زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست » امام خامنه ای
زمانی که برای مصاحبه با خانواده شهید علیرضا پیر نظری رفتیم متاسفانه پدر شهید در سال 1362 دار فانی را وداع گفته بود و ما موفق شدیم با مادر گرامی شهید و برادر شهید آقای امامعلی پیر نظری و همسر وفادار ایشان سرکار خانم بصیرت طالبی مصاحبه کنیم.
مادر شهید از دوران تولد و خرد سالی شهید چنین بیان می کند:
قبل از اینکه شهید پا به عرصه گیتی بنهد آرزو داشتم فرزندم پسر باشد تا در دوران پیری عصای دستم باشد پدر شهید به خاطر عشق و علاقه زیاد به پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم علی (ع) نام ایشان را علیرضا نهاد. در این دوران وضعیت اقتصادی خیلی بدی داشتیم و به سختی از طریق کشاورزی و کارگری مایحتاج خانواده را تامین می کردیم به دلی عدم وجود مهد کودک و مکتب خانه در روستای آلنی نتوانستیم شهید را در این جور مگکانها ثبت نام کنیم. شهید کودکی بسیار آرام و ساکتی بودند ایشان کاری نمی کردند که موجب آزار و اذیت دیگران قررار گیرد و بیشتر با همبازیهایش به بازیهای محلی مثل ( قایم موشک، هفت سنگ،...) خودش را سرگرم می کرد.
مادر شهید از دروان کوردکی و نوجوانی شهید چنین می گوید:
در این دوران نیز وضعیت مالی خوبی نداشتیم و به سختی امرار و معاش می کردیم به لباس این و آن را برای فرزندانم می پوشاندم شهید در هفت سالگی در دبستان آلنی ثبت نام کرد وضعیت تحصیلی شهید متوسط بود و تکالیف درسیش را به نحو احسن انجام می داد متاسفانه به دلیل وضعیت بد متالی بعد از پایان کلاس سوم ابتدایی از تحصیل باز ماند و با خواسته خودش برای بهبود بخشیدن به وضعیت اقتصادی خانواده تا سن 16 سالگی چوپانی می کرد. شهید بقدری مهربان و رئوف بودند که خود را فدای خانواده می کرد شهید قبل از سن تکلیف نماز می خواند و روزه می گرفت چون دائماً کار می کرد اوقات فراغت چندانی نداشت. رابطه ایشان با کودکان روستا و خانواده خیلی خوب و مثال زدنی بود و در کارهای خانه مثل پختن غذا، شستن ظرف، تمیز کردن حیاط خانه به من ( مادر شهید ) کمک می کرد. ایشان بدون چشم داشتی در کارهای ساخت و ساز، کشاورزی و دامداری کمک می کرد و با نوجوانان خوب و خوش اخلاق دوست صمیمی می شد. شهید بیش از همه به من و پدرش احترام می گذاشت. اخلاق و رفتار خوب شهید باعث شده بود اهالی روستا احترام خاصی به شهید قابل شوند. شهید از سن 17 سالگی بیش یکی از بناهای (گچ بر) روستا کارگری می کرد. ایشان در آمدی که به دست می اورد بی آنکه پس اندازی کند تمام و کمال در اختیار پدرش قرار می داد.
×خاطرات بعدی
علیرضا از خاطرات خدمت سربازیش چنین می گفت: خدمت سربازیم مصادف بود با دوران انقلاب اسلامی، که اکثر افسران و درجه داران ارتش نیز از کارها و خیانتهای رژیم طاغوت خسته شده بودند. ولی از ترس شکنجه و کشته شدن حرفی نمی زدند، بعد از پایان خدمت سربازیم در تهران کار می کردم که زمان اوج انقلاب بود، سعی می کردم زودتر کارم را تمام کنم و در صف تظاهرات قرار گیرم، به همراه چند تن از دوستانم روزها در تظاهرات شرکت می کردیم و شبها نیز علیه رژیم شاه روی دیوارهای شهر شعار می نوشتیم و نیز عکس و اعلامیه های حضرت امام خمینی (ره) را در بین خانه های شهر پخش می کردیم.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5768 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>