ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید فرامرز آذری

۹٬۲۰۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۷
گلزار : گلستان شهدای اصفهان
 
rId4
==وصیت نامه==
فرازی بسمه تعالی حمد و سپاس خدای را که بنی‌آدم را به دین اسلام مرحمت فرمود و ما شیعیان را به ولایت علی(علیه السلام) و حمد و سپاس خدای تعالی را که در این دنیای پر تلاطم و آکنده از وصیت نامه : بیچاره وبد بخت آن مظاهر دروغین و فریبنده و مملو از امواج فساد به ما رهبری عطا کرده است که نا دانسته هم کشتی نجات است و هم کشتیبان. رهبری که بعد از معصوم چون او ندیدیم و نشناختیم و به حمد الله که امتی او را شناخته و قدرش دانستند. در این میانه، بیچاره و بدبخت، خوار و ضعیف در دنیا و آخرت، پست و زبون در ایمان و معرفت، آنکه نادانسته و یا بدتر دانسته دانسته، خلاف این جریان عزم رفتن کند که قطعاً در پیشگاه خدا الهی نه نصیبی ندارد دارد و نه حجتی . خدایا، تو را شکر می‌گویم که مرا توفیق دوباره عطا فرمودی تا در جبهه حضور یابم و از کرم بی‌پایانت می‌خواهم تا اگر با این حضور انشاءالله اگر شهادتی بود، آن را هم فی سبیل الله قرار دهی تا جبرانی باشد برای کوتاهی‌هایی که داشته‌ام. بار الها، از تو می‌خواهم که به پدر ومادرم، همسر و فرزندم طاقت دوری و تحمل مصیبت عنایت کنی. این جنگ بی‌هیچ تردید جنگ اسلام و کفر است و طبق وعده الهی نتیجه نهایی آن نیز قطعاً به سود اسلام خواهد بود. الحمدلله که خداوند تعالی امت ما را وسیله این پیروزیها قرار داده و می‌دهد و او خود می‌داند که سپاهیانش را چگونه یاری رساند. از ما هم تنها همین بر می‌آید که خود را جزء این اسباب و مسببات قرار دهیم. اگرچه به طور حتم این جنگ آخر ما نخواهد بود، اما تنها توصیه من به دوستان و برادران این است که این فرصت را از دست ندهید و از شرکت مستقیم در میدان نبرد غافل نشوید نشوید، هرچند که مشغول به مهمترین کارها باشید و باشید، که گاهی با این دلایل و استفتاءات خود آدم را گول می زنید و بدانید می‌زند. متاسفم که خود به این سخن چندان عمل نکردم . به هر حال جهاد چیز دیگری است . از همه آشنایان و دوستان شدیداً التماس دعا دارم و از همه آنها نسبت به رفتار و کردار ناهنجار خود طلب و تقاضای بخشش دارم تا انشاءالله خدا نیز از من درگذرد. می‌خواهم که در گلستان شهدای اصفهان پهلو و نزدیک شهید رجایی یا الشریف باشم و بر کفنم بنویسند؛ و فدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات و القلب السایم و حمل الزاد اقبح کل شئ اذا کان الوقود علی الکریم. شرمنده از آنیم که در روز مکافات *** اندر خور عفوت نکردیم گناهی می‌خواهم سخنی با همسرم بگویم و نمی‌دانم از کجا و چگونه شروع کنم. امیدوارم باور کنی که این حرفها را از صمیم قلب و بی‌اغراق می‌گویم. البته چیزهای تازه‌ای نیست و قبلاً هم گفته‌ام، لیکن از فاصله دور و در غیاب شاید بهتر بتوان گفت و بهتر بتوان شنید. می‌خواستم بگویم هر چه بیشتر می‌گذرد و بیشتر فکر می‌کنم به زحمت و فشار وارد بر تو و گذشتها و فداکاری‌های تو، بیشتر معترف می‌شوم از زحماتی که در خانه می‌کشی و در بیرون و تلاش بی‌وقفه‌ای که داری، در شگفت شادی و حمد و سپاس هستم. از تو می‌خواهم این‌گونه پر تلاش بودن را همیشه حفظ کنی، زیرا که حتی اگر برای دیگران هم کاری بکنی در درجه اول فایده‌اش به خودت می‌رسد که هم خودت ساخته می‌شوی و آمادگی برخورد با مشکلات را پیدا می‌کنی و زندگی برایت قابل تحمل‌تر و شیرین‌تر می‌شود، چنانکه برای خودت نیز دگرگونی‌های مثبت در احوالت را از قبل از ازدواج تا حال مشهود است. هم اینکه انسان پر تلاش نزد خداوند اجر و پاداش بسیار بیشتری دارد. این چند روز هم که در فکر نوشتن این نامه بودم باز خوابهایی در این رابطه دیدم و خلاصه اینکه تو را بسیار دوست می‌دارم و از هر جهت از تو راضی هستم و اگر هم مطلبی بوده همه را می‌بخشم و امیدوارم هستم که تو نیز مرا ببخشی و حلال کنی. البته یک نکته کوچک را هم می‌خواهم به تو تذکر بدهم و آن اینکه هر کاری و هر صحبتی را حتماً با قدری تأمل و تفکر انجام دهی، آنچنان که شایسته یک مادر و یک انسان پخته و جا افتاده است و می‌دانم که خود به شدت محتاج این پند هستم. و دیگر اینکه، اگر چه زندگی راحت مبغوض نیست، اما هیچگاه هدف و هم خود را برای رسیدن به رفاه قرار مده، چرا که پوچی، قشری و ظاهر بین بودن این گونه افراد به وضوح آشکار است. مثل عده‌ای که چقدر زود در زندگی به بن بست می‌رسند و همچون اسب آسیاب دور خود می‌گردند و اگر هم بپرسی برای چه زنده‌اند، تنها جوابشان این است که با مسخرگی شانه خالی کنند. توصیه آخرم این است که سعی کن به پدر و مادرم نزدیکتر باشی و مریم را در جنبه‌های خانوادگی با کمک آنها تربیت کنی ولی در جنبه‌های اعتقادی وظیفه توست که او را چنان تربیت کنی که سربازی وفادار به امام و انقلاب و اهداف انقلاب باشد. ==خاطره== بسم رب الشهدا و الصدیقین شهید آذری از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود به طوری که توانست در کنکور سراسری سال 57 ریاضی و فیزیک رتبه 51 را به خود اختصاص داده و در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته گردد. این در حالیست که وی قبل از انقلاب در امتحان اعزام به خارج قبول شد و آماده رفتن به خارج بود که تظاهرات های مردمی او را از این کار منصرف کرد و پیوسته این جمله را می‌گفت ؛ « دیگر وقت رفتن نیست و باید ایستاد و این انقلاب را به ثمر رساند.» از خصوصیات بارز این شهید می‌توان به از خود گذشتگی، ایثار، اخلاص، التزام عملی شدید به احکام اسلام ، تواضع، شم فنی خاص، شرکت در نمازهای جمعه و جماعت، و انفاق و گره بازکردن از کار گرفتاران را نام برد. یکی از فعالیت‌های شهید در دوران دانشگاه و قبل از انقلاب فرهنگی شرکت در کلاس‌های آموزشی تکواندو که به همت و استادی شهید قورچانی برگزار می‌شد بود. وی در یکی از جلسات تمرین از ناحیه زانو صدمه دید و علیرغم پیگیری زیادش جهت مداوا تا آخرین لحظات حیات سراسر تلاشش این ناراحتی را کماکان با خود به همراه داشت. ناراحتی پا که به لحاظ ایجاد محدودیت در نوع فعالیت‌ها همیشه او را محدود و در سال 59 زمین‌گیر کرده بود. به همین دلیل با شروع جنگ تحمیلی به خاطر آسیب دیدگی پایش نمی‌توانست به طور مستقیم در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یابد. این روند تا سال 61 ادامه داشت تا اینکه در این سال به طور اتفاقی از طریق رادیو متوجه اعلام نیاز برای جذب راننده‌های لودر و بولدوزر شد. به همین دلیل سریعاً دوره رانندگی لودر را گذراند و با شور و اشتیاق فراوان به سمت جبهه‌های حق علیه باطل شتافت. در اولین حضورش در منطقه پاسگاه زید در اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه هر دو پا مجروح شد که این مجروحیت تا موقع شهادتش همراهش بود. پس از مجروحیت در عملیات محرم در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری بود، طی ملاقاتی با یکی از دوستان از تجربه جراحت برداشتن خود سخن گفته بود و ذکر این نکته که؛« همواره فکر می‌کردم که اگر در عملیاتی مجروح شوم، برخورد لحظه‌ای‌ام با آن چگونه خواهد بود؟ به خصوص وقتی می‌دیدم که رزمندگان اسلام چگونه با این جریان قدرتمندانه برخورد می‌کنند و حتی یک لحظه تسلط کامل بر کلیه اعضا و جوارح خود را از دست نمی‌دهند، بیشتر نگران برخورد ضعیف خود با این جریان می‌شدم. بحمدالله در این جریان موفق شدم از آزمایش سربلند بیرون بیایم و این اطمینان برایم حاصل شد که حداقل تحمل اصابت ترکش به زانوهایم و جراحت حاصل از آن را دارم، البته در همین حدی که رخ داده است.» در شهرکرد در اوایل جنگ تحمیلی نیز به دوستان گفت؛« ما که تحمل مقابله و جرات ایستادن جلوی توپ و تانک را نداریم» و دیگری آن‌گاه که پس از ازدواجش اولین بار که به جبهه رفته بود، در برگشت گفت: « حال مطمئن شدم که علی‌رغم خواست و پیش بینی بعضی‌ها ازدواج از جبهه رفتن بازم نداشت و جریان جهاد و مجاهدت در راه خدا پس از ازدواجم نیز به یاری خدا به قوت خود باقیست.» شادی روح شهید فرامرز آذری صلوات ( الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم ) اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک.http://shohada-isf.ir/fa/shahid?shahidID=2989  
در قسمتی از وصیت نامه اش چنین بیان می کند
حمد و سپاس خدا را که بنی آدم را به دین اسلام مرح مت فرمود و ما شیعیان را به ولایت علی(ع). و حمد و سپاس خدای تعالی را که در این دنیای پرتلاطم و آکنده از مظاهر دروغین و فریبنده و مملو از امواج فساد به ما رهبری عطا کرد که هم کشتی است و هم کشتی بان .
خدایا، تو را شکر می گویم که مرا توفیق دوباره عطا کردی تا در جبهه حضور یابم، از کرم بی پایانت می خواهم تا این حضور را و ان شاء الله اگر شهادتی بود، آن را فی سبیل الله قرار دهی تا جبران گناهانم باشد .
برادران، این جنگ بی هیچ تردید جنگ اسلام و کفر است و طبق وعده الهی نتیجه نهایی آن نیز قطعاً به سود اسلام است. الحمدلله که خداوند تعالی امت ما را وسیله این پیروزیها قرار داده و میدهد و او خود می داند که سپاهیانش را چگونه یاری رساند. از ما هم تنها همین بر می‌آید که خود را جزء این اسباب و مسببات قرار دهیم‌، گر چه به طور حتم این جنگ آخر ما نخواهد بود، اما توصیه من به دوستان و برادران این است که این فرصت را از دست ندهند و از شرکت مستقیم در میدان نبرد غافل نشوند هر چند که مشغول به مهمترین کارها باشند، که گاهی این دلایل و استفتائات خود آدم را گول می‌زند .
شرمنده از آنیم که در روز مکافات
اندر خور عفو تو نکردیم گناهی
==نگارخانه تصاویر==
۱٬۲۴۳
ویرایش