ویرایشها
ویرایش [[Special:Contributions/Birgani97|Birgani97]] ([[User talk:Birgani97|بحث]]) به آخرین تغییری که [[User:Razavipor|Razavipor]] انجام داده بود واگردانده شد
نوجواني شهيد رضا عامري
به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد ميانداخت به در، باز ميکرد و بعدش هم زنگ ميزد و بلند ميگفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مياومد توي حياط.
نوجواني شهيد رضا عامري
به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد ميانداخت به در، باز ميکرد و بعدش هم زنگ ميزد و بلند ميگفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مياومد توي حياط.
اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نميگفتيم، دم در ساختمان که ميرسيد، با کليد ميزد توي شيشه و دوباره ميگفت:ياالله. بعد وارد ميشد. ميگفت:«ميخوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.