ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = سید جعفر خوش روزی
|تصویر =34636_342.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = اردبیل[[1340]]
|شهادت = عراق، جزیره مجنون[[الگو:شهدای 22فرودین|1361/01/22]]
|وفات =
|مرگ =
|محل شهادت =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =
|جنگها =
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|شغل =
|خانواده =
}}
==زندگینامه==
زمستان سال ۱۳۵۷ که مردم با کمبود سوختی و ضروری مواجه بودند ایشان به یاری چند تن از دوستان خود چرخ دستی تهیه نموده بود و به خانواده های محروم و بی کس سوخت می رساند
سال ۱۳۴۰ در اردبیل دیده به جهان گشود . اوتا کلاس سوم دبیرستان تحصیل کرد . درمبارزات مردم ایران بر علیه ظلم وستم حکومت پهلوی از پیشتازان این مبارزه ی مقدس بود .
با وفات پدر،سرپرستی خانواده را بر عهده گرفت و با همت و تلاش پیگیر خویش،مانع توقف چرخ خانواده شد .
روزها کارگری می کرد و شبها درس می خواند .
هنگامی که ارتش متجاوز دشمن به نمایندگی وبا حمایت بیش از ۳۶ کشور از مرزهای جنوب وغرب ایران وارد کشورمان شد . او از جمله هزاران نفری بود که بی هیچ تردیدی وارد مبارزه ی مسلحانه با کفتارهای بعثی شد . جعفر هیچگاه از مبارزه وجنگ جدا نشد ودر مسئولیت های مختلف به جانفشانی در راه [[اسلام]] ناب محمدی ( ص ) و ایران بزرگ پرداخت .
سرانجام در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۶۱ درحالیکه در شلمچه؛یک قطعه از [[بهشت]] و کربلای [[ایران]]؛ پیشاپیش نیروهای [[گردان انصارالحسین ( ع )]] در حال مبارزه با اشغالگران بود، خلعت زیبای شهادت را پوشید تا اجر همه ی مجاهدتها یش را از حضرت حق بگیراو آنقدر آسمانی شده بود که جسمش نیز تحمل ماندن در این کره ی خاکی را نداشت و افتخار « [[جاویدالاثر]] » بودن رانیزعلاوه بر شهادت از خداگرفت .
==خاطرات==
مبارزات
وقتی جعفر مبارزاتش را شروع کرد،چندین بار دستگیر و زندانی شد . او در حین بهره مندی و کسب فیض از محضر بزرگان شهر،مدام در فکر مردم محروم نیز بود . در زمستان سال ۱۳۵۷ که مردم با کمبود سوختی و ضروری مواجه بودند ایشان به یاری چند تن از دوستان خود چرخ دستی تهیه نموده بود و به خانواده های محروم و بی کس سوخت می رساند . جعفر فرزند صدیق انقلاب بود .
دیدارباامام
پس از دست بوسی امام گفت :« من به تنها آرزویم رسیدم . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]، به عضویت این نهاد مردمی در آمد
خواهرش از آن روزهای سخت چنین می گوید :« آنگاه که درآمد روزانه را پیش مادر می گذاشت ،عرق شرم بر پیشانی ام می نشست و از اتاق خارج می شدم . من خواهر بزرگتر او بودم با وجود این آرزو می کردم که ای کاش من نیز پسر بودم و دوشادوش جعفر می توانستم با کار خویش کمکی برای خانواده باشم . به خاطر دارم در نیمه شب سرد پاییزی که هنوز پدر دربستر بیماری بود ،از خانه بیرون می زد و دوباره با غم و اندوه باز می گشت و سر بر زانوی غم می گذاشت . یک روز به سراغش رفتم . ناخواسته گفت : برای طلب شفای پدر ،در [[مسجد]] [[دعا]] کردم و او چه مظلومانه و بی یاور زیست ! دعای نیمه شبانه اش همچنان داغ در دلم نهاده است .»
در آن هنگام من می دیدم که مادر،در نمازهایش ،دعاهای طولانی دارد . آنگاه که از شهادت جعفر اطلاع یافتم ،چشم به راه او مانده بودم که پیکرش را برای آخرین بار ببینیم و تا روز حشر وداع کنیم . اما جنازه جعفر نیامد .
.صمد مهاجر ممتاز
یک روز برای ماموریت به یکی از روستاهای اطراف اردبیل رفته بود که در این ماموریت او را خیلی کتک زده و سرش را مجروح کرده بودند . تمامی افراد مسلح را دستگیر و در اردبیل تحویل دادگاه انقلاب دادیم . سید جعفر آمد و گفت : اگر اسلحه ها را که اموال دولت است تحویل بدهید من رضایت می دهم . آنها نیز سلاح های خود را تحویل دادند و سید نیز رضایت داد . حضور او در مبارزه علیه گروههای ضد انقلاب به گونه ای فعالانه بود که غالبا ا و اولین فردی بود که در صحنه حاضر می شد .
او مادر را بیش از همه کس دوست داشت و به کوچکترین ناراحتی او را ضی نمی شد . رضایت خاطرش را بر همه چیز ترجیح می داد . مادر نیز نسبت به وی ،محبت ویژه ای داشت . همیشه فعالیتهای او را تحت نظر می گرفت و چه غمگینامه با دست رنج او امرار معاش می کرد . وی واقعا نگران جعفر بود ،مخصوصا که او را بارها دستگیر و زندانی کرده بودند .
. سرپرست ستاد مبارزه با موادمخدر
. پیمان محرم
هر چه تلاش کردند تا مجوز اعزام بگیرند ،با مانع بر خورد کردند . بیشتر همکاران وی ،در ستاد مبارزه با مواد مخدر ،استعفا دادند که با دست و بال فراخ تر به جبهه بروند . اما پذیرفته نشد . مسئولیت جعفر بیش از همه بود . به هر ترتیبی بود قبول کردند که اعزام شود .
.دعاکن شهید بشم
.دیداربامعشوق
آن روز بازوی جعفر تیر خورده بود و خونریزی شدیدی داشت . عرق گیرش را از تن در آورد و به بازویش بست . به دوستانش گفت : پس چرا نمی آیید ؟مگر خدا نگفته است که هر کدام از شما مومنان،چندین برابر کفار نیرو دارید . با فریاد الله اکبر از خاکریز دشمن گذشت و در همین روز بود که او به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد و با قلبی مطمئن به دیدار معشوق شتافت .
==وصیت نامه==
بسم اللهالرحمنالرحيم
الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ [۱] <ref>توبه (۹) ،آیه ۲۰ </ref>
كسانى كه [[ايمان]] آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به [[جهاد]] پرداخته اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند .
انچه بنده فعلا برآن مىانديشم و مىنگرم بحمد الله تا اندك زمانى نيروهاى جنداله قلب دشمن را در تصرف خواهند داشت ، خدايا چه عجيب سعادتى است كه برامت ما نصيب شده است .
آرى ، آن خواستهاى كه آرزوى كليه مسلمين است ،[[كربلا]] ) ؛كربلاى حسينى كه اجدادمان به زيارت آن آرزو، به دلماندهاند، خدايا ما كه به ظاهر مسلمان بوديم و در عمل تهى ، توچقدر الرحمن الرحيم هستي كه قلم از نوشتن عاجز مانده است . بار الهى برخون مظلومان و برخون شهيدها قسمت مىدهيم گناهان كشتههاى ما را عفو و بازماندگان ما را به صراط مستقيم هدايت فرما . خداوندا قلب اماممان را كه پر از دردهاى ستم كشيده و محرومين و مستضعفان جهان است ، با اتصال قيامش به قيام [[امام زمان ( ع )]] آسوده گردان . خدايا به اشك يتيمان قسمت مي دهيم تا بر مادران ما تحمل و استقامت و صبر و بردبارى عنايت فرما .
وصیت به مادر
مادر مهربانم نمىدانم چگونه از الطاف و زحماتى كه برايم متحمل شدهايد، تشكر و قدردانى نمايم . مگر با نوشتن مىتوانم يك ميليونیم از زحماتى را جبران نمايم وبه فرمايش رسول اكرم ( ص ) جامه عمل پوشانم . مادر از اينكه بدون كسب اجازه از شما به این ماموريت سعادت يافتهام و لا اقل نتوانستم دستهاى پينه بستهات را زيارت نمايم ،كمال تاسف را دارم ولى از اين خوشحالم كه قبل از حركتت به مشهد از شما اجازه اعزام گرفته بودم ولا اقل به دِين خويش عمل نمودم .
مادر از شما مىخواهم به خاطر مصيبت [[حضرت زهرا ( س )]] مرا حلال نمائيد و به تنها خواهشم توجه فرمائيد تقاضايى كه ازشما دارم اين است كه بر مزارم نگريى و صبر و بردبارى برخود پيشهگيرى چونكه بالاخره تك تكمان بسوى خدا خواهيم رفت چه خوش به آنكه به دعوتش عمل نمايم به طوري كه رسول اكرم ( ص ) به اصحابش مىفرمايد : آيا مي دانيد بهترين و كاملترين از شما كيست؟ عرض كردند ،نمىدانيم فرمود آن كسي كه بيشتر به ياد مرگ باشد و خود را آماده آن نمايد . پرسيدند علامت آمادگى چيست؟ فرمود : دل نبستن به دنيا و توجه داشتن به آخرت و زاد و توشه گرفتن براى آن و وحشت و ترس داشتن از روز محشر است .
همچنين [[حضرت اميرالمومنين ( ع )]] درحدیثی به این مضمون مىفرمايد : اى مردم بدانيد كه دنيا درگذراست و اعلام كرده فنا و نيستى را ،خوشى درآن باقى نمىماند و به تندى از اهلش رو برمىگرداند و ساكنين خود را به نابودى مىكشاند و همسايگان را به سوى مرگ مىراند و شيرينىهاى آن به تلخى مبدل مىگردد و صافىهاى آن كدر و تيره مىشود . پس اى بندگان خدا آماده شويد براى كوچ كردن از اين دنيا كه مقدر شده بر اهلش زوال و نيستى و غلبه نكند بر شما آرزوهاى دنيا و مدت زندگانى درآن به نظر شما طولانى نيايد، از مرگ غافل نباشيد و ناگاه شما رادريابد .
بله مادر بر مزارم نگريى چون كه خالقم و تنها معبودم وعده داده است تا هر كس مرا طلبد مى يابد و آن كسى كه مرا يافت مىشناسد وآن كس كه مرا شناخت عاشقم مىشود و كسي كه عاشقم شد عاشقش مى شوم وآنكه را عاشقش شدم او را مىكشم وآنكه كشتم خون بهايش خودم هستم بهبه چه معامله خوشيست خدايا چگونه باورنمايم كهآرزو بر آورده شدم هرچند كه لياقت شهادت را ندارم ولى خوشحالم كه در دامن شيرزنى بنام فاطمه شير خوردم كه از بدو زندگيش در مصيبت زيسته واز زمانيكه منشناختم اش دست گل آلود، پيشانى عرق كرده ، دردست قالب آجر زنىديدمش كهشايد براى بچه هايش ( جعفر وجوادها ) كلبهاى بسازد واز فشار ستاجرى درآيد . نمىخواهم مادر،شما را تعريف و توصيف نمايم . شما را دركربلاى حسينى كه بعثىهاى كثيف روى يزيديان و شمرها را سفيد ساختهاند،دعا مى نمايم،در كربلاى خونين شهر و [[خوزستان]] دعايت مىكنم كه در مقابل دشمنان با استقامت وعدم گريهات زينبوار بودن را تثبيت نمائيد و با اعمالت بر دشمنان اسلام ثابت نمائى كه ازدادن جوان در راه اسلام نمىهراسيم ،به طوري كه تاريخ نشان مي دهد و زينب كبرى ( س ) نشان داده است .
وصیت به خواهروبرادر
خواهر و برادر و همشهريان گراميم بدانيد كه سنگر شما مهمتر از سنگر ماست مواظب باشيد و نگذاريد اين منافقان قد علم نمايند . مادر و خواهر نورچشمم شما را به خدا مىسپارم و بچهها را ( رسول ـجوادـ عباس ) را بشما مىسپارم و اميدوارم زير سايه خداوند متعال خوش و خرم بوده باشيد تنها نگرانى من ازجواد است و مىترسم به سفارشهائى كه كردهام عمل ننمايد ولى الحمد الله ديگر جواد براى خودش مرد شدهاست و جاى نصيحتى برايش نمانده است و پس از من نقش پدرى را بردوش دارد بطورى كه من در سن او نقش پدرى داشتم ، جواد جان اميدوارم در عدم وجود من بتوانى جاى مرا برمادر پرنمائيد دراطاعت حرفش باش تا اينكه خداوند با دعاى ايشان سرافرازت نمايد .
در ضمن در مدتى كه پاسدارى دادهام شايد استفادههاى اختصاصى از ماشين بيت المال كردهام مبلغ پانصد تومان ( ۵۰۰۰ ريال ) با كسب اجازه ازحاكم شرع به حساب مىريزيد و همچنين به طوري كه مشهورا به صورت شفاهى به برادارن اعزامى از اردبيل كه با ما شركت دارند عرض كردهام ،چنانكه كربلا از وجود كفار پاك شود و براىدفن بنده دركربلا مانعى نباشد،مرا دركربلا ( قبل از انتقالم به اردبيل دفن مىنمائيد ) در غير اينصورت در اردبيل قبرستان گلشن زهرا على آباد دفننمائيد .
ازجبهه سوسنگرد سيد جعفر خوشروزى ۲۱/۱/۶۱<ref>پایگاه اطلاع رسانی حوزه </ref><ref> آوینی</ref>
==نگارخانه تصاویر==
[[File:34636_342.jpg]]
==پانویس== [ ویرایش ]<references />
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان اردبیل]]