ویرایش‌ها

شهید علی محمد زواری

۷۱۰ بایت اضافه‌شده، ‏۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۳
کد شهید {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = علی محمد زواری|تصویر = jpg12 KBInsert link |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: 6306948 تاریخ پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[تربت جام]]|شهادت = [[۱۳۶۳/۱۲/۲۲]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = رزمنده|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = }}
نام : علی‌محمد محل تولد : تربت جام
 
نام خانوادگی : زواری‌ تاریخ شهادت : 1363/12/22
 
نام پدر : محمدعلی‌ مکان شهادت :
 
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
شغل : یگان خدمتی :
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار :
==خاطرات==
*هنگامی که من و علی محمد و رضا برزین می خواستیم به جبهه برویم، به خاطر سن کمی که داشتم ما را قبول نمی کردند و گفتند دو سال بعد بیایید . ما متولد چهل و هشت بودیم و رفتیم شناسنامه هایمان را دست کاری کردیم و سنمان را متولد چهل و شش کردیم . دفعه ی بعدی که برای اعزام به جبهه رفتیم ما را قبول کردند و هر سه عازم جبهه شدیم .
- *دوستانش نقل می کنند زمانی که جنگ شدت گرفت، یک روز ظهر، علی محمد تیربار مجید را که مجروح شده بود گرفت و به سمت دشمن تیراندازی کرد . هر چه به او گفتم علی تو مسئولیت حمل مجروح را داری ولی توجه نکرد . دشمن نقطه ای را که او در حال تیراندازی بود هدف می گیرد و گلوله ی خمپاره ای شلیک می کند . به طوری که یک چفیه اش داخل شکمش می رود و به شهادت می رسد .
*آخرین باری که به مرخصی آمده بود، یک شب با هم برای نگهبانی به مسجد روستا رفته بودیم . علی محمد می گفت : این بار که به جبهه برگردم شهید می شوم . چهره اش نورانی و آرام شده بود . گویی با خدا قرار گذاشته بود و مرا به رفتن جبهه تشویق می کرد و می گفت باید از دین و ناموسمان دفاع کنیم .
*یک شب به علی محمد گفتم، دلم برای روستا تنگ شده . مادرم نیز از دنیا رفته بود . علی محمد مرا دلداری داد و گفت : خدا بزرگ است، نگران نباش . تا خدا و دوازده امام علیه السلام را داری وحشت را به خود راه نده . بمان شب خواب مادرم را دیدم . صبح که بیدار شدم، علی محمد گفت : من که شهید می شوم . ان شاءالله دفعه ی بعد با برادرم به جبهه بیایی . منبع <ref>[http: //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11039 سایت یاران رضا]</ref>
http://yaranere za.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11039=پانویس==<references/>
۶۰۹
ویرایش