ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = رسولعنبرانی
|تصویر =شهید رسول عنبرانی .jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[چناران]]
|شهادت = [[1360/12/29]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:غلامحسین
}}
کد شهید: 6013518 تاریخ تولد : نام : رسول محل تولد : چناراننام خانوادگی : عنبرانی تاریخ شهادت : 1360/12/29نام پدر : غلامحسین مکان شهادت :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
==خاطرات==
* موضوع : پيش بيني شهادت
زمانی که فرزند عزیزم رسول به درجه ی رفیع پرفیض [[خبر شهادت]]نائل گشت من و مادرش برای شناسایی رفتیم وقتی اطمینان پیدا کردیم که پسر خودمان رسول است، بسیار خوشحال شدیم و خداوند تبارک و تعالی را شکر کردیم که چنین پسری داریم و توانستیم طوری تربیتش کنیم که در جهاد فی سبیل الله مخلصانه جانش را فدا کند. آمد منزل و شب را تا صبح مشغول به خواندن قرآن شدیم و خداوند را شکر می کردم هنگام تلاوت قرآن مدام به نظرم می آمد که رسول از جلو چشمانم عبور می کند در حال قرآن خواندن بودم. صبح مادر [[شهید]] گفت: دیشب خواب دیدم که سیدی دو تا عکس به من داد یکی عکس امام بود و دیگری عکس خود [[شهید]] و به من گفت دوست داری کدام عکس را به بالا قرار بدهی، گفتم: عکس پسرم را یعنی پسرم فدای [[امام خمینی (ره)]] و این بود که فرزند عزیزم رسول در راه اسلام و خداوند و ولایت و [[امام خمینی(ره)]] خالصانه فدا شد.راوی غلامحسین عنبرانی
* موضوع : خبر شهادت عشق به جهاد
رسول عنبرانی علاقه ی بسیار بسیار زیادی به جبهه داشت یک دفعه سه ماه از جبهه برنگشت روستا و ما چون نمی توانستیم دوری اش را تحمل کنیم گفتیم به جبهه برو تا دامادت کنیم اما رسول حاضر نشد و گفت دامادی من در جبهه است اگر شما به جبهه و منطقه بیایید و آن محیط را ببینید هرگز مانع من به جبهه رفتن نمی شوید.راوی : غلامحسین عنبرانی
یادم می آید روزهای عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود که پسرم عزیزم [[عشق به جهادشهید]]پنج ساله بود و در روز عاشورا کنار منزل روی خاک ها بازی می کرد هر چه به او گفتم برو منزل به حرفم نکرد، مادرش را صدا زدم بعد رسول با همان سن و سال کمش گفت چون در روز عاشورا سر امام حسین علیه السلام را از بدن جدا کردند من نیز می خواهم مانند امام حسین علیه السلام سرم را از بدن جدا کنند افرادی که آن جا بودند خطاب به من گفتند غلامحسین این پسرت در راه اسلام فدا خواهد شد. راوی غلامحسین عنبرانی
* موضوع : عشق به جهاد خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک شب فرمانده عملیات گفت چند نفر نیرو می خواهم که داوطلبانه بروند و به [[عشق عراق]]ی ها حمله کنند تا دشمن توجه اش به ائمه اطهارپشت جلب شود تا بقیه نیروها بتوانند از جلو ضربه بزنند و حمله کنند و داوطلبین آماده شدند که بروند برگشت آنها با خداوند بود چون عملیات بسیار خطرناکی بود باید آن داوطلبان طعمه شوند من و رسول جزء آن داوطلبین بودیم ایشان عقیده داشت که اگر قرار است به [[شهادت]] برسیم چه الان چه چند روز دیگر اگر خداوند قبول کند به [[شهادت]] می رسیم در آن عملیات که ما نیروهای دشمن را دور زدیم و از پشت به آنها حمله کردیم رسول به درجه ی رفیع و پرفیض [[شهادت]]نائل گشت و من مجروح و اسیر شدم.راوی محمد دادگر
* موضوع : عشق به ائمه اطهار خاطرات جنگي
در عملیاتی در سال 1361 بود که [[عراق]] برای امتحان کردن آمادگی نیروهای ایرانی به ما حمله کرد من و رسول در آن عملیات [[آرپی جی زن ]] بودیم. چند تا از [[تانک]] های [[عراق]]ی را منهدم کردیم. راننده ی یکی از این [[تانک]] ها به اسارت ما درآمد و او را به پشت خط انتقال دادیم من و رسول و آن اسیر [[عراق]]ی در یک سنگر بودیم که رسول نسبت به خشمی که به دشمن داشت به آن اسیر گفت شما چرا به ایران حمله کرده اید من به رسول گفتم او زبان فارسی را نمی فهمد و وقتی متوجه اشتباهش شد خیلی خندید.راوی : غلامحسین عنبرانی محمد دادگر
* موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد مطلع شدن شهادت از طريق عوامل غير مترقبه
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:شهید رسول عنبرانی.jpg
</gallery>
==پانویسرده==<references />{{ترتیبپیشفرض: رسول عنبرانی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان چناران]]