ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسن آبشناسان

۴ بایت حذف‌شده، ‏۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۹
خدمت پدر و مادرم سلام عرض می کنم و از شما می‌خواهم که به این چند وصیت من جامه عمل بپوشانید و هم‌چنین برادرانم و خواهرانم و همة قوم و خویشان؛
در مرحلة اول نماز و خدا را به هیچ وجه فراموش نکنید و از پدر و از خانواده‌ام می‌خواهم که این شهید شدن باعث نشود که شما نسبت به مردم فخر بورزید و از قوم و خویشان می خواهم که جوان‌هایشان را به جبهه بفرستند و از تو پدر می‌خواهم که حتماً زکات خود را پرداخت کنید باز هم پدر و مادر گرامی از شما می خواهم که از برادرانم برای جبهه رفتن جلوگیری نکنید پدر و مادر گرامی! شما خیلی برای من زحمت کشیدید؛ ولی من نتوانستم حق آن زحمتهای شما را ادا کنم از شما کوچکانه می‌خواهم که مرا ببخشید و مرا حلال کنید.
در مرحلة اول نماز و خدا را به هیچ وجه فراموش نکنید و از پدر و از خانواده‌ام می‌خواهم که این شهید شدن باعث نشود که شما نسبت به مردم فخر بورزید و از قوم و خویشان می خواهم که جوان‌هایشان را به جبهه بفرستند و از تو پدر می‌خواهم که حتماً زکات خود را پرداخت کنید باز هم پدر و مادر گرامی از شما می خواهم که از برادرانم برای جبهه رفتن جلوگیری نکنید پدر و مادر گرامی! شما خیلی برای من زحمت کشیدید؛ ولی من نتوانستم حق آن زحمتهای شما را ادا کنم از شما کوچکانه می‌خواهم که مرا ببخشید و مرا حلال کنید.  مادر جان تو بودی در شبها بیدار بودی و بی خوابی کشیدی، تو بودی که غذای خوب را به من خوراندی؛ تو بودی که لباس خوب به تنم کردی؛ ولی خودت پیراهن کهنه به تن داشتی، مادر مرا حلال کن و هیچ خم به ابرو ندهید؛ چون این دنیا رهگذری است که همه باید بروند و چه خوب است که انسان در راه خدا بمیرد و امید دارم که حضرت زهرا – سلام‌الله علیها- دست شما را در این دنیا و آخرت بگیرد و امیدوارم که روسفید وارد دنیای آخرت شوید. مادر جان! برایم دعا کن که خداوند از گناهان من بگذرد. مادر جان! اگر در توان شما بود، برادرم پرویز را به حوزة علمیه بفرستید. بنده یک مقدار کتاب در حوزه علمیه مشهد دارم اگر برادرم را به حوزة علمیه فرستادید، آن کتابها را به او بدهید وگرنه آن را وقف جایی کنید که مردم از آن استفاده کنند.
مادر جان! بنده نماز قضایی ندارم ولی روزة قضا دارم و آن ۳ ماه و ۱۰ روز می باشد و اگر خودتان نمی‌توانید بگیرید، کسی را اجیر بگیرید که برایم بگیرند یعنی به کسی پول دهید تا از جای بنده روزه بگیرد و حتماً این کار را بکنید ، پسر عمویم علی ابراهیمی ۳۰۰ تومان رهن می‌خواهد اگر نداده‌اید، به آن بدهید بنده از ضیاء ۳۰۰ تومان می خواهم آن را از آن بگیرید، بنده می‌خواستم برای پسرخاله‌ام امیر خان روزه بگیرم ولی نتوانستم آن را بگیرم به زن او بگویید که احمد نتوانسته روزه بگیرد، یک ماه روزه بود.
۱٬۸۵۲
ویرایش