پل سابله
پل سابله که مهمترین نقطه ارتباطی سوسنگرد به بستان است، به طول سی و عرض شش متر در جنوبشرقی شهر بستان و در محل تلاقی رود سابله و جاده سوسنگرد بستان قرار دارد. با آغاز جنگ و اشغال بستان در 23/7/1359 دشمن به سمت پل سابله پیشروی نمود و در 27/7/1359 توانست از آن عبور کند.
این پل تا عملیات طریقالقدس (8/9/1360) در تصرف دشمن باقی ماند. در ششمین روز این عملیات (13/9/1360) دشمن با به کارگیری تیپ 48 پیاده و گردان تانک قتیبیه توأم با غافلگیری به شمال رودخانه سابله و پل سابله حمله کرد تا دوباره شهر بستان را اشغال کند. اما با شنود مکالمات بیسیم فرماندهی دشمن، نیروهای خودی از این موضوع مطلع شدند و بلافاصله نیروهای ارتش و سپاه با رساندن خود به این منطقه، تانکهای دشمن را که در حال عبور از پل بودند هدف قرار دادند.
این کار موجب متوقف شدن چند تانک و خودرو بر روی پل و در نهایت مسدود شدن این پل گردید و در نتیجه قوای زرهی دشمن با تحمل تلفات و خسارات بسیار عقبنشینی کرد. در نتیجه شهر بستان از خطر حتمی سقوط نجات یافت. پل سابله در واقع کلید فتح بستان و نقطه حماسی جنگ تن با تانک گردان قتیبیه دشمن در عملیات طریقالقدس است.
کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 164
محتویات
عملیاتهای مرتبط با یادبود پل سابله
پل سابله، در عملیات طریقالقدس و آزادسازی بستان نقش بسزایی داشت به همین منظور بر آن نام «کلید فتح بستان» نهادند.
خاطرات مرتبط با یادبود پل سابله
اهمیت عملیات طریقالقدس و پل سابله را از خاطرات غلامحسین افشردی با نام مستعار «حسن باقری» پی میگیریم. از سوی «باقری» طراحی و برنامه ریزی عملیات مهم بعدی یعنی طریقالقدس که در تاریخ 8 آذر 1360 در منطقه بستان به عنوان دومین محل برای اجرای حمله گسترده انجام شد، پیشنهاد گردید. در این عملیات که با هدف آزادسازی شهر بستان و قطع ارتباط دشمن از شمال و جنوب و انهدام دشمن و عقب راندن آن به مرزهای بینالمللی بود، «سردار باقری» از ابتکار خلاقیتی جدید استفاده کرد.
او به فرماندهان نظامی ارتش و سپاه که این بار هم به کمک یکدیگر عملیات را اداره میکردند، پیشنهاد میدهد با رعایت اصل غافلگیری، دشمن را به دام انداخته و بر او فائق آیند. لذا در شرایطی که دشمن انتظار حمله داشت هیچ عملیاتی انجام نشد. تا آن که در شب هشتم آذر ماه 1360 در حالی که باران شدید میبارید و دشمن از عملیات رزمندگان مأیوس شده بود، از شمال تپههای اللهاکبر و منطقه شمیطیه و سویدانی و دهلاویه، عملیات طریقالقدس در ساعت 30 دقیقه بامداد و با رمز مقدس «یا حسین(ع)» در منطقه عمومی بستان و غرب سوسنگرد آغاز شد.
«سردار حسن باقری» که معاونت عملیات را به عهده داشت، در عملی مبتکرانه پیش بینی کرده بود به دلیل مسئولیتهای مختلف فرماندهی تیپها، ممکن است آنها از هدایت و گزارش عملکرد گردانهای خود به مقر فرماندهی به طور تمام و کمال برنیایند، لذا لازم دید خود شخصاً هدایت گردانها را نظارت و پیگیری کند. تدبیر صورت گرفته توسط سردار باقری هماهنگی منظمی را میان نیروهای عمل کننده برقرار کرد و آنها توانستند به مدد آن، به سرعت به پیشرفتهای قابل ملاحظه ای علی رغم رملی بودن منطقه باران خورده و سایر موانع ایجادی توسط دشمن نائل آیند. با فرار ناامیدانه دشمن از دست رزمندگان اسلام پل سابله تصرف گردید و بر آن نام «کلید فتح بستان» نهادند و شهر بستان پس از ۱۰ ساعت مبارزه به تصرف نیروهای ما درآمد و با موفق شدن طرح عملیاتی «حسن باقری»، جواب دندان شکن دیگری به رژیم بعث داده شد و ایران پس از گذشت بیش از یک سال مجدداً به مرزهای بینالمللی دست یافت و حضرت امام(ره) بر این پیروزی نام «فتح الفتوح» گذاشتند.
http://akbar313.ir/cat-46.aspx
پل سابله
دشمن به خط دهلاویه نزدیک شده بود و به ما فرمان مقاومت داده بودند. دشمن تا پشت پل سابله جلو آمده بود و ما با تمام قوا میجنگیدیم و تلاش میکردیم. تا غروب صدای خمپاره و تیر لحظه ای آرام نشد. عده ای زخمی و چند تن هم شهید شده بودند. با فرا رسیدن شب نیروی کمِ باقی مانده خسته شده بودند و از نظر جسمانی وضع خوبی نداشتند. با آرام شدن درگیری گویی خواب خوش به سراغ بچهها آمده بود و ناخواسته یکی یکی در گوشه ای به خواب میرفتند. نیمه های شب با صدای اکبر از خواب پریدم. از فرط خستگی نای بلند شدن نداشتم. او همیشه این طور بود. خستگی ناپذیر، فرماندهی کار کشته. از اول جنگ، جبهه بود و حالا در بحبوحه مقاومت در فکر پل سابله بود. نباید این پل به دست عراقیها میافتاد. نفس کشیدن «بستان» به این پل بسته بود. به من خیره شده بود و آرام گفت: مهدی فکری به ذهنم رسیده. از جا بلند شدم و همراه او از سنگر بیرون رفتیم. چند نفر از بچهها را بیدار کردیم. دستم را در دستش گرفت و به بچهها رو کرد، دستور داد که خمپاره انداز را بالای سیمرغ قرار دهند. در عرض چند دقیقه کار انجام شد. جهت خمپاره انداز را طوری قرار داد که نسبت به جهت ماشین زاویه ۹۰ درجه داشته باشد و تا جا داشت درون ماشین را از گلوله های خمپاره پر کردیم. همه متحیر و کنجکاو بودیم و نمیدانستیم او چه در سر دارد. با نگاهی نافذ و امیدوار و لبخند کوچکی از رضایت به من دستور داد پشت فرمان ماشین بنشینم و من بدون هیچ سؤالی اطاعت کردم. خودش بالای سیمرغ رفت. آرام کلاچ را رها کردم و به سمت خط پیش رفتم. در فکر فرو رفته بودم که با شلیک اولین گلوله خمپاره ۶۰ ماشین تکان محکمی خورد و از جا کنده شدم. گلوله پشت گلوله شلیک میشد. کنجکاو شدم که منظور اکبر از این کارها چیست.
به عقب ماشین نگاهی انداختم. حالت عجیبی به خود گرفته بود. مثل عزادار های حسینی با تمام نیرو سینه میزد. دستهایش بالا میرفت و با شلیک پی در پی گلوله پایین میآمد، صورتش خیس اشک بود. صدای یا حسین گفتنش همه خاکریز را فراگرفته بود. من که متوجه نقشه اکبر شده بودم چندین بار طول خط را طی کردم و او همین طور شلیک میکرد. صبح روز بعد اکبر خیلی خوشحال بود. انگار سنگینی مقاومت حالا به نتیجه رسیده بود. با کاری که او شب گذشته انجام داده بود، دشمن به گمان این که نیروهای کمکی به خط رسیدهاند، از حمله منصرف شد. بچهها توانستند تا صبح استراحت کنند و برای جنگ آماده شوند. من با نگاهی تحسین آمیز او را مینگریستم و اکبر با انرژی وصف ناپذیری به امور رسیدگی میکرد و به رزمندهها دستور میداد. نزدیکیهای ظهر نیروهای کمکی به خط رسیدند و فکر حمله را برای همیشه از سر دشمن بیرون کردند.
برگرفته از کتاب: خفته بیدار اثر جعفر طیار
روزنامه ایران، شماره 4082 به تاریخ 3/9/87، صفحه 18 (فرهنگ و پایداری)
مسافت یادبود پل سابله تانام یادمانمسافت از یادمان(km)
دهلاویه9
بستان9
نیسان7