ویرایشها
فرزندم رحیم طی نامه ای نوشته بود گفته بود می خواهد دوازده روز به عید مانده بیاید و از ما هم خواسته بود تا بیاییم شهر که خرید عروسی کنیم . ما پول برداشته بودیم . مادر شهید گفت : من می خواهم به مشهد بروم من طاقت ندارم . رفت و همان شب توسط برادر خانم رحیم به من خبر شهادت را دادند و من چون ناراحتی قلبی داشتم ، قلبم گرفت و نفهمیدم چی شد ؟ بعد متوجه شدم که به هدفش رسیده است .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2016539 یاران رضا]</ref>