ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیداحمد آخش

۵۷ بایت اضافه‌شده، ‏۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۳
سال تبعید امام، سال سربازان امام که در گهواره بودند،سالِ‌قدم های نورسیده ای که امامشان منتظر بود، سال امام، سالِ نوزادی رشادت، سالِ گهواره ها و … در «همّت آباد» هم گهواره ی «احمد» تکان می خورد و «فاطمه» با عطر نجابت لالایی می گفت! «احمد» خیلی زود لب شیرین کرد و با مهر و تسبیح و جانماز پدر بازی کرد و عطر چادر نماز مادر را بویید و هی سجده های پدر طولانی شد تا «احمد» زمین نخورد. «احمد» بزرگتر شد.
کوچه های «همت آباد» را به زلالی لبخند و مهربانی به مدرسه رساند هنوز تازه به مدرسه رسیده بود که آموزگار او را به کلاس دوم برد و شاگرد ممتاز همت آباد خیلی زود به مدرسه های راهنمایی «قلعه نو» و «تربت حیدریه» رسید. او که به تربت رسید نسیم انقلاب هم وزید و او هم چون قاصدکی خوش خبر و سبک پا بر کوچه های بیداری و اعلامیه دوید، حتی ساواک هم به گرد پایش نرسید و تا فجر خروس خوانِ انقلاب بیدار بود. با نیمکت های جبر و هندسه خداحافظی کرد و به مدرسه ی عشق و ایثار و انقلاب پیوست و «پاسدار» انقلاب شد.
مرد عقیده بود و خیلی زود مسئولیت عقیدتی بسیج سپاه جام و تیپ انصارالرضا(ع) را برعهده گرفت و ساده زیستی و صفای زلالی اش روایتِ شورِ حضور در جبهه ها بود. هر چند که در سال ۶۲ همراه و همسری برگزیده بود امّا جبهه خانه ی امیدش بود. با خاک و خاکریز قرارِ بی قراری داشت، قرار عروج؛ روز موعود فرا رسید و بوی خوش عملیات . ـ به یاران رفتنش را گفته بود!ـ تقویم به معراج بیست و یکمین مهر۶۳ رسید و ناگهان در میمک احمد آسمانی شد و بر سجاده ی سرخ نشست. شبی رفت که دل مادر لرزیده بود و همان شب یادگار احمد ـ مصطفی ـ هم به دنیا آمد! ـ این را هم احمد گفته بودـ چه زیبا بود بودنش و چه شگفت بود رفتنش.1<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1870 سایت یاران رضا]</ref>
یاران رضاhttp://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1870=پانویس== <references />
۲٬۹۹۷
ویرایش