ویرایشها
متن کامل خاطره
بعد از شش ماه که از مفقودیت کریم گذشته بود یکشب قبل از خواب گفتم : امام رضاامشب کاری کن که از پسرم به من خبری رسد . همان شب خواب دیدم که کریم آمد ومن دست بر سر ایشان کشیدم گفتم : پسرجان شما کجا بودی که من این همه برای شما گریه می کردم ؟ گفت: مادر جان مگر من به شما نگفتم که برای من گریه نکنید چرا گریه می کنید؟ من را در بین ایران و عراق نگه داشته اند من نمی توانم بیایم .منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17450یاران رضا]</ref> ==ردهپانویس=={{ترتیبپیشفرض:کریم کریمی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]<references/>