ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = اسدالهکشمیریقرقی|تصویر =اسدالهکشمیریقرقی.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[مشهد]]|شهادت = [[مریوان،1364/12/07]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = [[تیپ ویژه شهداء]]|طول خدمت =|درجه = |سمتها =[[فرماندهمحور]]|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات =|تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر:عباسعلی}}
کد شهید: 6412918
==خاطرات==
* عشق شهادت
یکبار به اسداله گفتم: شما که 186 روز مرخّصی داری چرا استفاده نمی کنی؟ گفت: پدر تا وقتی که جنگ باشد من ترجیح می دهم کمتر به مرخّصی بروم. راوی عباسعلی کشمیری
* عشق شهادت
اسداله آخرین باری که به مرخصی آمده بود روزی به من گفت: پدر! شما دوست ندارید من و برادرم به [[شهادت]] برسیم. گفتم: چرا ولی دلم می خواهد 30 سال بجنگید بعد [[شهید]] شوید. گفت: نه پدر! تا ما [[شهید]] نشویم اسلام پیروز نمی شود. بعد از آنکه دوباره به جبهه برگشت بعد از 25 روز خبر [[شهادت]]ش را آوردند. راوی عباسعلی کشمیری
در مراسم عقد کنان برادرم اسداله دیدم ایشان با لباس [[سپاه]] به مجلس آمده گفتم: برادر! چرا کت و شلوارت را نمی پوشی! گفت: خواهر من داماد نیستم. دامادی روز [[شهادت]]م هست. راوی فاطمه کشمیری
* خبر شهادت
حاج آقای صلاحی می گفتند: قبل از عملیات، دیدم برادر اسداله وصیت نامه می نویسند. گفتم: برادر بلند شو برای وصیت نامه دیر نمی شود. گفت: نخیر اتفاقاً خیلی هم دیر می شود و من باید وصیت نامه بنویسم چون بعد از این برای وصیت نامه نوشتن دیر می شود و ایشان در همان عملیات به [[شهادت]] رسید. راوی علی صلاحی