ویرایشها
شب قبل از اینکه خبر شهادت محمد را برای من بیاورند من خواب دیدم که ایشان چهار گوسفند را قربانی کرده و در دیگ انداخته است من گفتم : چرا اینطوری می کنی ؟ او گفت : اینها برای نهار فردا است که مردم می خواهند بیایند به خانه تا در مراسمی که برای من می گیرند شرکت کرده و نهار بخورند صبح که از خواب بیدار شدم به روستا رفتم دیدم دو نفر از اقوام با هم به حالت در گوشی صحبت می کنند تا مرا دیدند ساکت شدند من وقتی برادر شوهرم را دیدم به ایشان گفتم : از محمد چه خبر داری؟ گفت : غصه نخور او حتماً می آید عصر همان روز بود که خبر شهادت محمد را برای من آوردند.
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22036سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده====رده=={{ترتیبپیشفرض:محمد یاور پورحسنک}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان تربت جام]]