ویرایشها
کد شهید:6114821
نام :حسن
نام خانوادگی :زروندی
نام پدر :عبدالرحیم
محل تولد :نیشابور
تحصیلات :نامشخص
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت :سایر شهدا
مسئولیت :رزمنده
یک شب خواب دیدم که حاج حسن به طرف من می آید تا ایشان را دیدم به طرفش دویدم و خودم را در آغوشش انداختم و شروع به گریه کردم. ایشان گفت: چه شده، چرا گریه می کنی. بیا با هم به مسجد برویم، پرسیدم مسجد برای چه گفت: چون هنوز مسجد نیمه کاره است و آن را سفید نکرده اید. صبح که از خواب بیدار شدم علی رغم اینکه هوا سرد بود و برف هم آمده بود مصالح تهیه کرده و با کمک اهالی روستا مسجد را سفید کردیم. حاج حسن هم در موقع حیاتش و هم بعد از شهادتش به فکر مسجد روستا بود تا آن را آماده کند.
به خاطر دارم در زمان فتح خرمشهر، حاج حسن غبطه می خورد و می گفت: ای کاش من هم در جبهه بودم و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شرکت می کردم و به محض اینکه خبر آزادی خرمشهر را از رادیو شنید به همراه بقیه مردم در کوچه جمع شدند و تعدادی پرچم برداشتند و شعار دادند و جشن بر پا کردند و سپس به مسجد آمدند و با شیرینی از مردم پذیرایی کردند و جشن با شکوهی را در روستا به پا کردند.
به خاطر دارم یک روز حاج حسن در هوای بسیار گرم ما را به نماز برد و بعد از به جا آوردند نماز صورتهایمان سرخ شده بود. ایشان با دیدن این منظره گفت: شما که اکنون در این هوای گرم، اینگونه کم حال و قرمز شده اید، در روز قیامت با آتش قیامت چکار می کنید آنجا راه فرار فراری نیست. ما با شنیدن این سخن درس بزرگی از ایشان آموختیم.