ویرایشها
ویرایش [[Special:Contributions/Bozorgmehr98|Bozorgmehr98]] ([[User talk:Bozorgmehr98|بحث]]) به آخرین تغییری که [[User:Jafarnezhad98|Jafarnezhad98]] انجام داده بود واگردانده شد
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمد علی مهرداد ایسک
|تصویر =19887.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مسئول واحد 1ط 4
گلزار : ==خاطراتامدادهای غیبیموضوع امدادهاي غيبيراوی سیدمحمد علی مهردادمتن کامل خاطره==
* موضوع خواب و روياي شهادت
* موضوع پيش بيني شهادت یک شب قبل از عملیات کربلای 5 در منطقه [[برونسی]](پادگان [[هواز]]) جمع شدیم و منتظر اتوبوسها بودیم که ما را به دژ خرمشهر منتقل کنند. در همین هنگام یکی از بچه ها بلند شد و یک کیسه نایلونی برداشت. وگفت هرکس صدقه ای دارد نذری نیازی دارد داخل نایلون بریزد. و همینطور دور می زد و هر کس با توجه به مقدار نذر و نیازیش مقداری پول می ریخت تا اینکه به من و برادر مهرداد رسید. من مقداری اندک پول انداختم و بعد از من برادر مهرداد هر چه پول داخل جیبش بود درآورد و داخل کیسه انداخت گفتم سید جان شما که اینهمه پول دادی بعد از عملیات می خواهی چه کار کنی و موقع برگشت دیگر پول نداری.گفت: من می دانم که بر نخواهم گشت. حالا شما خاطر جمع باش که من به پول نیازی ندارم . راوی حسن دهقان * موضوع عشق شهادت بعد از اتمام آزاد سازی مهران زمانیکه برادرم محمد علی مهرداد از جبهه به فردوس برگشت من از ایشان پرسیدم : شما در عملیات چه دیدید ؟ برایمان تعریف کنید. ایشان فقط گفت : که: همه چیز توی عملیات فراهم بود تنها چیزی که نبود همان لیاقت شهادت من بود که ان شاءالله در آینده این مسئله برایم فراهم خواهد شد . راوی سید حسین مهرداد * موضوع خبر شهادت روزی که جنازه برادرم شهید محمد علی مهرداد را قبل از تشیع در داخل بسیج آیسک گذاشته بودند همگی برای دیدن جنازه آنجا رفتیم من چون آن روز حال خوبی نداشتم متوجه وقایع اتفاق افتاده در آنجا نشده بودم اما از اطرافیان بعداً شنیدم که مادرم جهت دیدن جنازه مادرم خیلی استوار و متین به بالای تابوت رفته و سپس خم شده و دست برادرم را از تابوت بالا گرفته و سپس بوسیده و با همان حال گفته بود پسرم تو هر وقت از جبهه می آمدی دست مرا می بوسیدی اما حالا من به اینجا آمده ام و دستت را می بوسم به شرط اینکه بدون من بهشت نروی . راوی سید علیرضا مهرداد * موضوع قداست لباس سپاه روزی که محمد علی می خواست به سپاه برود و استخدام شود جای من آمد وگفت: من می خواهم بروم و در سپاه استخدام شوم نظر شما چیست؟ گفتم: پدر جان، من افتخار می کنم که شما در سپاه استخدام شوی. راوی سید محمود مهرداد * موضوع دقت در بيت المال یک دفعه به علت مریضی جهت مداوا به فردوس رفتم مستقیم به سپاه رفتم که محمد علی مرا به دکتربرد. وقتی می خواستیم به دکتر برویم محمد علی گفت: پدر جان ،بیاید پیاده برویم. من تا قبل از این فکر می کردم که محمد علی مرا با موتور یا ماشین تا بیمارستان می رساند . من با توجه به کمردرد شدید داشتم همراه پسرم محمد علی به طرف بیمارستان راه افتادم در بین راه محمد علی گفت: پدر جان ،استفاده شخصی از وسایل سپاه خوب نیست چون این وسایل متعلق به بیت المال است . راوی سید محمود مهرداد * موضوع دقت در بيت المال در یکی از شبهای زمستان برف آمده بود وهوا خیلی سرد بود به همین به همسرم (محمد علی مهرداد ) گفتم : یک کاری بکنید و برایمان مقداری نفت تهیه کنید همسرم فاصله زیاد خانه مان تا پمپ بنزین را 10 مرتبه با دوچرخه رفت وبرگشت ودر هر مرحله دو گالن نفت با همان دوچرخه همراه خودش آورد در همین بین یکی از دوستان خانوادگی ایشان را دید وگفت : آقا محمد علی شما دیگه چرا شما که تمام وسایل سپاه در اختیارت است ومی توانید از آنها جهت آوردن نفت استفاده کنید ایشان گفت : وسایل سپاه مال بابایم که نیست ، مال بیت المال است .راوی فاطمه دهقان<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19887 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==نگارخانه تصاویر==
[[File:19887.jpg]]
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد علی مهرداد ایسک}}