ویرایشها
شهادت : روح بلند شهید حسین شرکت در قفس دنیایی و خاکی تحمل ماندن نداشت. روزهای آخر عمرش بارها از او شنیده بودند که می گفت: " خدایا مگر نه این است که خودت گفته ای ، هر آن کس که عاشق من شود ، من نیز عاشق او خواهم شد و هر کس را عاشقش شوم به پیش خود می خوانمش..." پس چه موقع عاشق من می شوی ؟ شاید جواب این سوالش بود که در رویای یک شب مرخصی در خانه دید و برای مادرش تعریف کرد که در خواب دیدم در کنار یک کشتی بودم که عازم کربلا بود ، دو کیف دستی، یکی به رنگ سبز و دیگری به رنگ قرمز بود و من خواستم سبز را دست بگیرم ولی گویا کسی گفت، قرمز را بردار و رفتم به سوی کشتی و در پی این رویای شیرین با خانواده اش وداع کرد و رفت در حالی که همه می دانستند او دیگر باز نخواهد گشت. حتی همرزمانش هم دریافته بودند که حسین به زودی به لقاء دوست خواهد شتافت و خود نیز این راز را پنهان نمی کرد ، زیرا روز سوم خرداد به دوستان گفته بود، من امروز به شهادت خواهم رسید.ظهر روز واقعه به همراه برادرش در 2 کیلومتری خرمشهر بودند و دوستان گفتند ، اینجا نماز ظهر به جا بیاوریم یا در خرمشهر، جمع آنها گروهی بودند که گاهی سرود وضوی خون می خواندند . حسین در گوش یکی از دوستان می گوید ،" باید وضوی خون بسازیم " این قطعه ای از سرود آنها بود،بالاخره به طرف خرمشهر رفته و سرانجام عصر روز سوم خرداد ماه ، روز آزاد سازی خرمشهر و در آخرین مرحله عملیات بیت المقدس به مسجد خرمشهر می رود ، حاج حسین خرازی که یاران خود را در منطقه گمرک در تنگنای محاصره میبیند ، از او و جمعی دیگر دوستان می خواهد تعدادی از رزمندگان را جمع آوری کنند و برای یاری بچه های لشکر به گمرک بروند،حسین شرکت و سید محمد لاله زار ، جمعی از رزمندگان را به گمرک می رسانند و با دشمن درگیر می شوند، پس از شکستن محاصره در حالی که حسین و اکبر سلطانی در کنار هم دفاع می کردند، شهید سلطانی به شهادت می رسد و لحظاتی بعد سر حسین که همیشه می گفت ، آن را به خدا هدیه کرده ام ، مورد اصابت گلوله قرار می گیرد.حسین شرکت در کنار سید محمد لاله زار ، به قول خود وفا کرد و به معشوقش لبیک گفت و با سری خونین به شهادت نایل شد.
==وصیت نامه==