ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید هادی هوشیاری شیری

۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۸
/* خاطرات */
* خاطره دوم (از زبان زن برادر شهید):
هادی سرباز بود و من فرزند اولم را باردار بودم. او برای مرخصی به خانه آمد و به من اصرار می کرد که نام این بچه را (اگر پسر شد هادی بگذاریم) همه ما مخصوصاً مادرش از این حرف او خیلی ناراحت شدیم، من از او خواستم که این حرف را نزند و به او گفتم: تو خود باید بیایی و او را در آغوش بگیری و نامش را انتخاب کنی ولی او می گفت: من این بار که می روم دیگر باز نخواهم گشت. فرزندم هنوز به دنیا نیامده بود که هادی شهید شد و 40 روز بعد از شهادت هادی که فرزندم متولد شد و همه به فکر نامگذاری او افتادند به یاد حرف هادی افتادیم و با وجود این که همه ما هنوز شهادتش را باور نداشتیم و او را زنده می دانستیم نام فرزندم را هادی نهادیم.
هادی ما 2 ساله شد و به همراه پدرش به مزرعه می رفت، پدرش به خاطر این که هادی شیطنت کرده بود او را با تنبیه می کند. من شب هنگام برادر شوهرم هادی را در خواب دیدم که ناراحت بود و به من گفت: شما مرا دوست ندارید و من که منظور او را متوجه شده بودم شروع به گریستن کردم و به او گفتم که این طور نیست و همه ما تو را دوست داریم.1<ref>[http://%20http://navideshahed.com/fa/news/416589/زندگی-نامه-و-دست-نوشته-های-شهید-هادی-هوشیاری سایت نوید شاهد]</ref>  
<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/416589/زندگی-نامه-و-دست-نوشته-های-شهید-هادی-هوشیاری سایت نوید شاهد]</ref>
==پانویس==
<references />
۵٬۰۸۰
ویرایش