ویرایشها
Khoshkenar9712 صفحهٔ [[شهید حسن هداوند میرزایی]] را به [[شهیدحسن هداوند میرزایی]] منتقل کرد
دیگر نپرسید؛ زیرا هر قدر از خوبی هایش تعریف كنم، باز هم كم گفته ام. او من و بچه هایش را بیش اندازه دوست داشت و برای این كه گزندی به ما نرسد، مانند یك پرنده در اطراف ما پر می زد و می چرخید. نام فرزندانمان را فاطمه و مجتبی گذاشت. می گفت: خانه ی ما باید یك حسنِ مجتبی داشته باشد. وقتی خانه بود، نمی گذاشت دست به سیاه و سفید بزنم، می گفت: زن، عزیز خانه است؛ نباید زیاد خسته شود.
بیشتر، كتاب های مذهبی و شعر می خواند. دیوان حافظ و مولوی را با صدای بلند می خواند و می گفت شعرها را باید بلند خواند تا به آدم مزه دهد. آه خدایا! نمی دانید چقدر شوخ طبع بود! وقتی از بیرون می آمد، شادی هم همراهش به خانه می آمد. گل لبخند بر لبان همه نقش می بست و خستگی و غم ها فراموش می شد.
در زمینه ی حجاب به من می گفت: همسرم! با این كه از قلب پاك تو مطمئن هستم ولی از تو می خواهم حجابت را رعایت كنی؛ زیرا چشم های ناپاك زیادند و دنبال فرصت می گردند تا سوء استفاده كنند.<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44946منبع سایت شهدای ارتش] </ref>