ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدابراهیم اسماعیل پور

۲۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۵
Amosoltany98 صفحهٔ [[شهید ابراهیم اسماعیل پور]] را به [[شهیدابراهیم اسماعیل پور]] منتقل کرد
یک بار صدای غرش [[هلیکوپتر]] در آسمان را شنیدیم و من با خودم گفتم: شهید آوردند. ناگهان برادرم پا برهنه به کوچه دوید و دیگر برنگشت. صدای هلهله همسایه ها را می شنیدم. نمی دانستم که همسر خودم است و با این حال بی اختیار اشک می ریختم. زنگ منزل به صدا درآمد، قلبم از جا کنده شد. دایی ام وارد شد. نمی دانست چگونه این خبر را بگوید که ناگهان پسر همسایه وارد شد و گفت: پدر رضا شهید شده! دنیا پیش چشمانم تیره و تار شد و از هوش رفتم.
زهرا مرتب شب و روز گریه می کرد و بی قراری می نمود. طوری که دیگر توان راه رفتن نداشت. او را به نزد دکتر بردیم. به محض ورود گفت که این بچه ناراحتی اعصاب دارد و مشکل او را پرسید. داستان را برایش بازگو کردم، او یک بسته قرص اعصاب تجویز نمود و من همان شب در خواب دیدم که شهید، یک قوطی بزرگ سر بسته به من داد و گفت به زهرا بده تا شفا پیدا کند و من در خواب، نظاره گر بازی آنان بودم. پس از آن شب، دخترم خوب راه می رفت و من هم دیگر از آن همه تنهایی، ترس و واهمه ای نداشتم.<ref>سایت نویدشاهد </ref>
==پانویس==منبع:سایت نویدشاهد rId5<references/>
۷۸
ویرایش