ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید ولی الله فلاحی

۴۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۹
==زندگینامه== 
زندگینامه سرلشکر شهید ولی فلاحی" زندگینامه سرلشکر شهید ولی فلاحی
شهيد ولی فلاحي در سال 1310 در طالقان متولد شد. در سال 1327 وارد دبيرستان نظام شد و پس از اخذ ليسانس در سال 1333 از دانشكده افسري فارغ التحصيل شد. او خدمت خود را از لشگر 92 اهواز آغاز كرد و در سال 1337 به تهران منتقل شد و در دانشگاه نظامي به تدريس اشتغال يافت. او مدت هشت سال به عنوان مديريت آموزش دانشكده فرماندهي و ستاد فعاليت داشت. از سال 1351 تا اواسط سال 1353 با درجه سرهنگ دومي به همراه گروهي از افسران ايراني به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس ويتنام به آن كشور اعزام شد. در 12 مهر سال 1357 به درجه سرتيپي ارتقا يافت و در شيراز به عنوان معاون فرمانده مركز پياده شيراز مشغول به كار شد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
==وصیتنامه== 
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا ؛ بنام ایران ، بنام اسلام ، بیاد شهید ، بنام انقلاب ، بنام مبارز و بنام رهبر انقلاب حضرت آیت الله امام روح الله خمینی
30 تیر 1358
==خاطرات== 
خاطره ای از «جعفر بريري» يكي از محافظين شهيد فلاحي �
در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد، عملياتي عليه نيروهاي عراقي انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهايي يابد. شهيد فلاحي در نقطه اي ميان خط آتش نيروهاي خودي و سربازان دشمن براي نظارت بر اين عمليات حضور داشت و تنها فرد همراه ايشان من بودم. تبادل آتش بين دو طرف به شدت ادامه داشت. انفجار گلوله هاي توپ و خمپاره در اطراف ما به طور پراكنده شنيده مي شد. دكتر چمران در آن عمليات مجروح گرديد و تعدادي از رزمندگان ما هم به شهادت رسيدند.
به شهيد فلاحي پيشنهاد كردم كه براي محافظت از تركش ها و گلوله ها، از كلاه آهني استفاده كند، اما او اظهار داشت: «اگر نگهدار من آن است كه من مي دانم، شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد.» با اين وجود از ايشان كه آن زمان رئيس ستاد مشترك بود خواهش كردم كه براي اطمينان خاطر استفاده از كلاه آهني هنگام انفجار گلوله ها به روي زمين دراز بكشند. شهيد فلاحي با لبخندي گفت: «تو از من خاطر جمع باش، چون انسان شهيد نمي شود مگر آن كه قبل از شهادت، كامل شده باشد. ضمن آن كه من هنوز به آرزويم نرسيده ام.»
من كه در پي راهي براي بازگشت و يا جان پناه امني بودم، پرسيدم: تيمسار شما مگر چه آرزويي داريد؟ لحظه اي تأمل كرد و سپس گفت: «مي داني تنها آرزوي من چيست؟» گفتم: آرزوي هر فرد نظامي در مرحله اول، سربلندي ميهن و اهتزاز پرچم كشور به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و اين نشان مي دهد كه مردم آن كشور زنده، پويا و در دنيا قابل احترام هستند. ايشان گفتند: «بله، همه اين ها درست است، اما مي داني كه من وجب به وجب خاك خوزستان را به علت محل خدمت اوليه ام مي شناسم با توجه به پيش روي سريع عراق آرزو داشتم كه ارتش عراق زمين گير شود كه چنين شد. تنها يك آرزوي بزرگ ديگر دارم، تنها آرزويم اين است كه ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانيم.» كمتر از يك سال بعد تيمسار فلاحي به آرزوي خود رسيد، اما چند ساعت پس از تحقق اين آرزو به والاترين مقام انساني؛ يعني شهادت در راه خدا نائل گرديد. منبع: سایت شهدای ارتش<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/20615سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش